چه روزی اسماعیل، چه روزی | گزارش روزانه

گزارش 6 مهر 1405

صبحش زیادی زود بیدار شدم. ولی به قدر کار داشتم و دارم که باز هم وقت کم می‌آید.

محتوای وبیکار را اول آماده کردم. خیالم که تخت شد رفتم سراغ آماده‌سازی درس‌برگ و انتخاب قطعی منبع.

چه کتاب‌های خوب نترجمیده‌ای اسماعیل. چه کتاب‌هایی. شنیدید خانم ملائی؟ این‌ها کار شماست‌ ها. کلی کتاب خوب بی‌زبان افتاده‌اند در بستر نت به زبان فرنگستانی.

بعدش نشستم پای بازنویسی معرفی وبیکارها. البته نسخه‌ی سایت. چقدر سخت است نوشتن معرفی اسماعیل. چقدر سخت است.

جلوس‌مان تمام شد و بازنویسی من تمام نشد اسماعیل. تمام نشد اسماعیل.

تمامش کردم اسماعیل. تمامش کردم اسماعیل.

بارگذاری و ویرایش و پیرایش و عزای بعدی که ای‌وای‌گویوم، نسخه‌ی تلگرامش چی اسماعیل؟ نسخه‌ی تلگرامش چی اسماعیل؟

تا دم‌دم‌های وبیکار هنوز کارم تمام نشده بود. تندوتند ناهارم را خوردم. بی‌نان خوردم اسماعیل. بی‌نان، اسماعیل. از هول اسماعیل.

برق رفت. منتظر ماندم تا اینترنت زنده شود. بعدش جلوس را آغازیدیم. همان چهار مرحله.

اول: تمرین

دوم: ترویج

سوم: تدرس

چهارم: گفتگو و دیالوگ، اسماعیل. اسماعیل.

پریدم توی وبینار نویسنده‌ساز اسماعیل. پریدم اسماعیل. نوشتم و نوشتم و نوشتم و دستی نوشتم و بی‌پرده نوشتم و اعتراف نوشتم اسماعیل. اعتراف، اسماعیل.

نوشتیم و نوشتیم تا دوباره اینترنت قطع شد و باتری لپ‌تاپ هم توی بی‌برقی، تمام، اسماعیل. لباس تنم کردم و زدم بیرون برای پیاده‌روی اسماعیل. زدم بیرون اسماعیل.

هوس سیب‌زمینی یا پیتزای پرپنیر کرده بودم اسماعیل ولی خیر سرم رفته بودم پیاده‌روی برای کالری‌سوزی اسماعیل. تهش هم طاقت نیاوردم. ختم دلستر و چیپس شد پیاده‌روی اسماعیل. ختم خوراکی شد پیاده‌روی اسماعیل. ختم خوراکی، اسماعیل.

فهمیدم پیاده‌روی برای سلامتی ضرر دارد و آدم را انگولک می‌کند به خرید و خوراکی اسماعیل. پیاده‌روی ضرر دارد اسماعیل و آغوی کلانتری دارند ما را به راه کج، راست می‌کنند اسماعیل. به راه کج، اسماعیل.

برگشتم و شیما از یادم شد اسماعیل. از یادم شد اسماعیل. عجب روزگار غریبیست اسماعیل.

نشستم به نوشتن فرسته و آماده‌اش کردم به فرسته اسماعیل و شامکی عجولانه زدم بر بدن اسماعیل و بعدش نشستم کمی مطالعه کردم اسماعیل. اسماعیل فهمیدم توی گزارش‌های روزانه‌ام یادم می‌رود از مطالعاتم بگویم اسماعیل و چه مطالعاتی اسماعیل. چه مطالعاتی.

با دوستم جلوسیدیم و از نکاتی فراسِنی گفتیم اسماعیل. فراسِنی، اسماعیل.

تمام که رفت فرسته را فرسته و در جلوسم با دوستانم پریدم اسماعیل و نقد و بررسی‌ها کردیم اسماعیل و چه نقدوبررسی‌هایی اسماعیل. چه نقدوبررسی‌هایی اسماعیل.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *