تمرین «مثلثوال» مثلث پرسشی افزایندهی توجه ما به خودمان و جهان پیرامون و تقویت نگاه پرسشگری و اکتشفا و کنجکاوی فراموششدهی کودکیست که با هدف ایجاد جریان شناختی و ارتباطی طراحی شده است.
در وبینارهای روزانهی سرزبان با هم این تمرین را انجام میدهیم و قلکی از پرسشهای ارزشمند جمعآوری میکنیم تا در مسیر ایجاد دستگاه فکری و رشد فرصتهای زندگی، راهنمایان و قدمهای کوچک ما واقع شوند.
این صفحه قرارگاه همرسانی روزانهی تکپرسشی از تمرین مثلثوالمان و کاوش آن با دوستان و همراهانمان است تا بتوانیم از توان پرسشگری یکدیگر الگو بگیریم و از پرسیدن، نترسیم.
پرسشها را در بخش کامنتها بنویسیم.
649 پاسخ
اگه فیلم نمیدیدی روزت از دست نمیرفت؟
روزت از دست رفت؟
چی این حسو بهت میده؟
تا ساعت هشت همه چی خوب بود؟
از باقی روز چه انتظاری داشتی؟
چرا خشمگین شدی؟
خشمت کاذب بود یا واقعی؟
واقعی با چه نسبتی؟
یادته تعریف واقعیت چی بود؟
چرا گفتی ازشون بدم میاد؟
بد اومدن از چه جنسیه؟
چی خشمگیمت میکنه نسبت بهشون؟
اونا هم از تو خشم دارن؟
خشم چی تو بدنت فعال میکنه؟
داغی بدن هنگام خشم برای چیه؟
چرا حالا که درد دارم بیشتر خشم رو میخوام؟
خشم به خاطر ماهانهست یا کار زشت طرف؟
چی باعث میشه وقت خشم جایی که درد میکنه داغ بشه؟
چرا کندم؟
چرا تو کارهای روزمره کندم؟
کندم یا خودمو به کندی زدم؟
دارم از وضعیعتم سواستفاده میکنم؟
اتاقم چرا همیشه شلختهس؟
شلختگی بیرون از شلختگی درون میاد؟
درون شلخته چجوریه؟
چرا مامان همهش ابراز ترس میکنه از آیندهم؟
مامان میترسه که از پس خودم و مسئولیتهام برنیام؟
ترس مامان چقدر درسته؟
خودم چقدر قبولش دارم؟
بابا از چیه من میترسه؟
وقتی مامان ابراز ترس میکنه چه حسی دارم؟
مامان نتونسته به خوبی قابلیتهاشو به من منتقل کنه؟
بچهننه چیه؟
من بچهننهم؟
مامان درست میگه؟
اصلن همهی اینارو میذارم سایت مربی کار درستیه؟
انقدر از خودگویی و خودافشایی درسته؟
چرا تو همسفران مدرسه نویسندگی و مدرسه سرزبان کسی رو نمیبینم به اندازهی خودم از خودش بگه؟
درست میبینم؟
تعریفم از خود گفتن چیه؟
تعریفم چقدر درسته؟
تعریفم از درست چیه؟
امشبم میتونم زود بخوابم؟
چجوری روزامو میریزم تو جوب؟
فیلم دیدن جوبه؟
به جز فیلم دیدن.
بخشبندی روز شامل چیا میشه؟
روز چه کارهای شخصی چه روزمره شامل چیا میشه؟
چرا تنبلم؟
تنبلم یا از تنبلی نفع میبرم؟
چجوری میشه با کارهای انعطافپذیر از تنبلی فاصله گرفت؟
چرا حتی انعطاف رو هم مستمر انجام نمیدم؟
دلیل شکست استمرارم چیه؟
تنبلی چه امکانهایی داره که چسبیدم بهش؟
چرا از امکانات رایگانی که هست استفاده نمیکنم؟
چجوری میشه اینکارو کرد؟
چرا مقاومت میکنی برای خوابیدن؟
چی میشه سر شب بخوابی؟
اگه ساعت 12 نشه چی میشه؟
زود خوابیدن چه حسی میده بهت؟
اگه زود بخوابی چی میشه؟ چی تغییر میکنه؟
فکر میکنی چیزی رو از دست میدی با زود خوابیدن؟
دیر خوابیدن چی بهت میده؟
امکانهایی که در هر دوش هست چیه؟
تعریف سالم برای تو چیه؟
بدن سالم چجور بدنیه؟
توی بدن چی توجهت رو جلب میکنه؟
از چیه بدن ترس داری؟
چرا انتشار روزانه مثل قبل برات مهم نیست؟
مهم نیست؟
مهم بودن انتشار یعنی به هر بدبختی باشه چیزکی سرهم کنی؟
نوشتن برات چه تغییری کرده؟
بدون انتشار میتونی بنویسی؟
نوشتن بدون انتشار چجوریه؟
از نوشتن تو کانال لذت میبری؟
لذت بردن چه بدنی داره؟
لذت بردن چه شکلیه؟
چی میشه که باعث لذت میشه؟
تلاشگر چه ویژگیهایی داره؟
سنجهی مربی برای تلاشگری چیه؟
با چه سنجه و اساسی تو رو تلاشگر میدونه؟
چرا از بیرون سرسخت و پرتلاش و کوشایی ولی از درون اینجوری نیستی؟
این تضاد برای چیه؟
به تلاشگری تظاهر میکنی یا معیارها فرق داره؟
تلاش بدون نتیجه چجوریه؟
میتونی 90 روز مستمر یک تمرین رو بیوقفه انجام بدی؟
چرا استمرارت همهش میشکنه؟
چرا به هر روز پایبند نیستی؟
این الگو از اول بوده؟
چطور میشه به روزت متعهد باشی؟
چطور میشه کارهای شخصی و کارهای غیرشخصی رو با هم ترکیب کرد؟
چجوری از جاده خارج نشم؟
چرا احساس تنهایی میکنم؟
چطور میتونم تنها نباشم؟
احساس تنهایی با خود تنها بودن چه فرقی داره؟
چطور همهشون گروهی بودن؟
چرا من همیشه تنهام؟
علت تنهاییم چیه؟
چیو باید عوض کنم؟
چرا الان احساس بیزاری از همهشون دارم؟
چرا خوش نگذشت؟
به خاطر شلوغی بود یا حس درونیم؟
دیشب یاد سین بودم؟
اصلن سین مهم بود برام اون ساعتا؟
چرا همهش چشمم دنبال کاکتوس بود؟
کاکتوس چی داره که نگاهمو میکشه به خودش؟
کاکتوس خوشحاله از همکناری با یه قل از دوقلوهای سیروسپر؟
چرا گاهی خوشحال میدیدمش گاهی نه؟
دچار خطای شناختی شدم؟
احساس خودمو به اون تعمیم دادم؟
چیکار کنم از تنهایی درمیام؟
چطور همه جفتی بودن؟
چی میشه من همیشه تا نیمهی راه کسی کنارمه و بعد کلن فراموش میشم؟
این تنهایی به چه عواملی ربط داره؟
اصل ربط تنهایی درونی و بیرونیم چیه؟
چرا دستبندمو نپوشیدم؟
چرا همیشه اینجوریم؟
چرا گیجم وقتی خرید میکنم؟
چرا دقت نمیکنم به چیزی که میخرم؟
سالواژهم قرار بود توجه به جزییات باشه اما استاد گفت یک کلمهای که فلان و بهمان باشه شد ارتباط. برای شش ماه آخر همون توجه به جزییات سالواژهم باشه؟
اگه به جزییات دقت کنی استلزامسنج خوبی میشی؟
مثلن استلزامش این بود که احتمال داره بزرگ باشه؟ وقتی میپوشی از قطعیت احتمال جلوگیری میکنی. در واقع با پوشیدنش با پیامد مواجه میشدم و الان عزا نداشتم.
نسنجیدن استلزام عزا و سوگ و اعصاب خوردی داره.
الان دارم تمرین دیالوگ میکنم؟
جه جالب.
جل الخالق.
برای دیدن جزییات میتونم از قبل که هنوز نرفتم ببینم استلزامات رو در نظر بگیرم وقتی میرم مثل امروز هول نشم. نخوام که زود از مغازه بیام بیرون.
این الگو چجوری در من الگو شد؟
اینکه از بچگی خودم انتخاب نمیکردم؟
اینکه از بچگی بابا مامان خوب و بد همه چی رو میسنجیدن؟
جز اینا چه چیزایی تو این الگو نقش داشته؟
زن کوچک چطور مثل بلا همه کاراشو میکنه؟
چطور میتونم از دست و پای پارچهای به دست و پای فولادی درام؟
چطور میتونم تو جامعه جایی که آدم زیاده چه بازار چه محیط آموزشی، درمانی و هر محیط دیگهای نترسم و زرنگ باشم؟
چطور گلیم خودمو بکشم بیرون از آب؟
اصلن گلیمم رو میشناسم؟
چطور میتونم پخمه نباشم؟
پخمه چه تعریفی داره؟
کسی که نمیبینه چیزی رو که باید پخمهست؟
کسی که از پوشیدن یه دستبند فرار میکنه پخمهست؟
آخ. آخ. آخ.
چرا برای این مراسم زیاد تو تکاپو بودیم؟
چی به تکاپو وامیداشت؟
چی مهم کرد مراسمو؟
چی در من تغییر کرده که انقدر دویدم برای مراسم؟
میشه برای مراسمها خط مشی داشت؟
چه خط مشی میتونم داشته باشم؟
خط مشی که تعادل رو حفظ کنه چطوریه؟
چرا میخوام از اینجا برم؟
این خواسته چطور شکل گرفت؟
خودآگاه بود یا ناخودآگاه؟
چی اذیتم میکنه اینجا؟
اگه برم چی تضمین خوب بودن اونجاست؟
چطور برم که پشیمون نشم؟
اگه علت رو بشناسم امکان نرفتنم چقدره؟
از آدما بدم میاد یا محیط؟
محیط الان چه امکاناتی داره که نمیبینم؟
فرصتهایی هست که در محیطم پنهان باشه؟
چطور فرصتهای پنهان رو پیدا کنم؟
به جز اینستا کجا زمانمو به گاو دادم؟
چرا اینستا رفتن دست خودته بیرون آمدن نه؟
مطمئنی رفتنش دست خودته؟
فردا چطور میتونم زمانمو مدیریت کنم؟
چطور کارهای بیهوده نکنم؟
کارهای بیهوده چیاست؟
چرا ذهنم برای انجام کارهای مفید گارد داره؟
چطور از سدش رد شم؟
چطور محیطم رو بسازم؟
احساس بیدستوپاییم از چی میاد؟
واقعن بیدستوپام یا محیط القا کرده؟
اضطراب اجتماعی چجوریه؟
چرا هر بار وارد جامعه میشم میترسم و گفتگو ذهنی زیاد دارم؟
چرا بیشتر در حال تخریبم؟
چطور میشه این چرخه رو بشکنم؟
از روز دوم پاییز راضی بودی؟
برنامهی پاییزهت میشه معیار نمره.
امروز چند میگیری؟
چطور زمان را به چوخ ندهم؟
چطور وقتی در کایروس نیستم باز زمان به شاخ گاو داده میشه؟
اگه نمیرفتم کتاب بخونم بعدش فرهام نمیاومد و فوتبال نمیکردیم زمین نمیخوردم که کمرم درد بگیره؟
چطور میشد استزام تو حیاط رفتنو میسنجیدم؟
افتادن و کمردرد جز امکان بود چطور شد قطعیت؟
تا دوشنبه خوب میشم؟
چطور میشه همین دیشب بدن رو شکر گفتم و امروز بدن دچار بحران میشه؟
شکرگزاری دیشب و درد امروز با هم رابطه دارن؟ چه رابطهای میتونه باشه؟ چطور رابطه رو پیدا کنم؟
دارم امتحان میشم؟ چه امتحانی؟ چیو قراره یاد بگیرم؟
از چی کوثر خوشم اومد؟
چطور پرجنب و جوش و رابطهسازه؟
عامیانهش چطور رو ریا داره و خجالتی نیست؟
نرگسم همینطوره؟
دلتنگ نرگسم؟
ازش بدم میاد؟
چه حسی ازش میگیرم؟
چطور میتونم رابطهساز باشم؟
اون لحظه که گفتم جمع خودشونه بذار راحت باشن ناخودآگاهم گفت از رابطه فرار میکنی؟
چطور با حفظ حریم رابطه بسازم؟
زیاد حرف زدن و با همه خوش و بش داشتن خوبه؟ حدش کجاست؟
من از نگاه اطرافیانم چجوریم؟
چطور میشه مهارت رابطه ساختن رو بدست بیارم؟
درونگرایی و برونگرایی تا کجاش درسته؟
چی شد امشب یاد سین نیفتادم؟
امشب شبی بود که میتونستم یادش بیفتم و غصه بخورم ولی نیفتادم علتش چیه؟
نمیشد خواب نری؟
خستگی جسمی میتونه استمرارو نابود کنه؟
چرا خواب دیدم دیدم میگفت بذای پولدار شدن زود بخوابید و خواب کافی داشته باشید؟
خواب رو پول هم تاثیر داره؟
این چند روز که خوابم از یک شب بیشتر نشده حالم چطوره؟
نامهی مریم رو الان بنویسم خوبه؟
دیروز چرا دچار حسد شدم؟
چطور میتونم بدون حسد و چرتکهاندازی کار خودمو بکنم؟
چی میشه روحی خونه ما بچهها رو بیشتر کنترل میکنه؟
چطور میشه خونه خودشون کار نداره پیش خاله و عمه بخوابن؟
چه حسی از این رفتارش میگیرم؟
چی باعث میشه هر شب بپرسی؟
چی باعث میشه حتی شده چرت بازم بپرسی؟
پرسیدنو کادو تولدت میدونی؟
تولدت انگیزهی پرسش شده؟
انگیزه که پایدار نیست و تو در شبای بیحالی بازم پرسیدی علتش چیه؟
این ادامه دادن رو چطور میشه تو باقی کارا لحاظ کرد؟
سالواژهی جدیدت چی قراره باشه؟
چرا از پس سالواژهات بر نیومدی؟
سازوکار سالواژه چیه؟
بلد نیستی باهاش کار کنی؟
الا چرا انقد قشنگه؟
چطور انقدر قشنگ و رسا و آروم و متین حرف میزنه؟
الا موجود عجیبیه؟
چیش جذب و کنجکاوم میکنه؟
جز الا این حسو به کی دارم؟
پشت حسم چیه؟
ناخودآگاهم چه هدفی داره از این حس؟
اصن چرا سوال میپرسم دربارهش؟
برای پاییز میخوای چیکار کنی؟
چند تا کار ریز بخوای انجام بدی چیاست؟
پاییزو چطور میشه پروژهایش کرد؟
پاییز خود را چگونه میآغازید؟
برای پاییز خود چه برنامههایی دارید؟
پاییز چه امکانهایی دارد؟
پاییز چه امکانهایی را میگیرد؟
چگونه میتوانید پاییز مثمرثمری داشته باشید؟
از پاییز چه انتظاراتی دارید؟
دو روز به پاییز مانده را چگونه میگذرانید؟
چه تغییری میخواهید در پاییز سال پنج بکنید؟
ماههای پاییز چه ویژگیهایی دارند؟
چه بهرهای میخواهید از پاییز ببرید؟
برای پاییز چه فهرستهایی میتوان نوشت؟
پیشبینی پاییزهتان چیست؟
فعالیتها و سرگرمیهای پاییزهتان را میشناسید؟
تابستان چطور گذشت؟
چقدر از تابستان راضی بودی؟
تابستان چقدر کیفیت داشت؟
چه فکرهایی دربارهی تابستان میکردی؟
کجاها را خراب کردی در تابستان؟
چه از تابستان به پاییز میبری با خود؟
چطور میتوانی دقتت را بیشتر کنی؟
در تابستان به چه چیزی توجه داشتی؟
رضایتهایت از تابستان چه چیزهایی است؟
نارضایتیهایت چه؟
چطور میتوانی پاییز راضیکنندهای داشته باشی؟
چرا همیشه تو خرید کفش اشتباه میکنم؟
چی میشه که سایزمو نمیارم؟
چطور میتونم خرید بهتری داشته باشم؟
چطور میتونم تو خرید کفش دقت کنم؟
از کی این مسئله با منه؟
خرید کفش برای کیا سخته؟
کسی که از زندگیش برای کسی که نمیشناسه میگه رو چطور باید قضاوت کرد؟
چطور میشه به بابا بگم اون موضوع رو دیگه بیان نکنه؟
درسته بعد از اتمام رابطه فقط خوبیاشو بگی؟
از خوبی گفتن تا کجا درسته؟
از بدی گفتن چی؟
چرا دوست ندارم از بدی بگم؟
میخوام حرمتا حفظ شه یا حرف روانشناسا رفته تو گوشم؟
یدونه خوبی میتونه بدیها رو بپوشونه که نخوای ازش بد بگی؟
بد گفتن با از بدیاش گفتن فرق داره؟
از بدیاش گفتن چقدرش تحریفه؟
چرا روحی ننوشت مبارکه؟
چرا دقت نمیکنم تو خرید؟
چجوری دقتمو تو خرید کفش بالا ببرم؟
تو خرید کلن چجوری دقتمو بالا ببرم؟
الان باید برم عوضش کنم؟
ای خدا.
شبنم صادقی که گفت کار خوبی کردی واقعن کار خوبی کردم؟
چرا من متوجه خوبیش نمیشم؟
حتمن باید نمود عینی داشته باشه که بگم آره خوب شد؟
جز خود شخص چه خوبیهایی داشته؟
چجوری میتونم محبتهای بابا و مامان رو جبران کنم؟
امروز چرا از سین خشمگین شدم؟
چرا واسهم مهم نبود ببینمش؟
چی باعث شد عصبی بشم؟
راستی سایتتون خیلی خوشگل شده. مبارکه.
چرا بچه شبا گریه میکنه؟
عادت کرده به گریهی شبانه؟
چرا خودم نمیخوابم؟
چی میشه که نصیحتهای مامان واسهم عذاب میشه؟
چرا سعی نمیکنه جور دیگهای حرفاشو بزنه؟
من جور دیگهای حرفامو میزنم؟
راستی چندساله بدخوابم؟
بخوابیم از زمان رمانای زرد عنی شروع شد؟
رمانای زرد عنی جز بدخوابی چه تاثیرات مخربی روم گذاشتن؟
چطور میتونم رشتههای عصبی مخرب رو به سازنده تبدیل کنم؟
سبک زندگی که دوست دارم چطوریه؟
آدم موفق چجوریه بنظرم؟
بهتر نیست یکم آدموارتر به زندگی بپردازم؟
چرا وقتی ویس گرفتم گفتن اون خاطره برام سخت بود؟
هنوز به پذیرش نرسیدم؟
چرا بازم بدنم یخ کرد؟
تا کی قراره بدنم یخ کنه؟
سن مناسب ازدواج کیه؟
سن باید مناسب باشه یا رشد عقلی؟
رشد عقلی میتونه جدای از سن باشه؟
حالا گیرم بتونه اما تا چه حد؟
اصن ازدواج چیه؟
چرا به همخانگی و همخابگی با حکم شرعی میگن ازدواج؟
ازدواج چه کوفتیه؟
چرا تو این قرن خیلی پیشرفته بازم ازدواج مهمه؟
چی میشه آدما میخوان ازدواج کنن؟
چه توهمی میزنن که میگن عاشقیم؟
دوست داشتن چجوریه؟
چرا خودم گیر دادم به عشق و ازدواج؟
چرا با این همه بازم ازدواج و زندگی مشترک رو دوست دارم؟
دوست دارم یا منم توهم زدم؟
منمی که به کار بردی یعنی بقیه توهم زدن؟
چرا متاهلا از ازدواجشون ناراضین؟
چی منو از ازدواج میترسونه؟
چی تشویقم میکنه به ازدواج؟
پایههای ازدواج چیه؟
چطور بدونم آمادگی ازدواج رو دارم؟
دونستن نمیخواد آماده باشم خودش اتفاق میفته؟
چرا تو مناطقی مثل مناطق ما سن ازدواج پایینه؟
چرا تو مرکز شهر و شهرهای بزرگ سن ازدواج بالاست؟
چند نفر الان نگرانیهای من رو دارن؟
چند نفر الان افکار من رو دارن؟
چرا با وجودی که میدونم چی میخوام ولی اقدام نمیکنم؟
خواستن چه موقع توانستن میشه؟
چرا حس زندگی ندارم؟
حس زندگی چجوریه؟
امروز چجوری شکرگزاری کنم؟
اگه ننویسم چی میشه؟
میتونم بدون نوشتن ادامه بدم؟
ادامهی بدون نوشتن چه شکلیه؟ شبیه قبل از نوشتنه؟
چطور همزمان هم پر از زندگیام هم خالی ازش؟
این همه تناقض از کجا مياد؟
چرا سوال پرسیدنم انقد کند شده؟
چجوری میتونم نشاط رو به زندگی بیارم؟
شکرگزاری که میکنم واقعن شکرگزاریه؟
اصلن برا چی شکرگزاری میکنم؟
چه توقهی ازش دارم؟
چطور میشه بیتوقع بود؟
این خستگی چیه که چند ماهه تو جونمه؟
چرا هیچ حرکتی برای عوض کردن شرایط موجود نمیکنم؟
برای چی ادامه میدم؟
اون آقا اتفاقی اومد؟
اینکه ذهنم درگیرشه طبیعیه؟
چرا انقدر داغون شدم؟
تعریفم از داغون چیه؟
تا کی به مثلسوال پایبندم؟
این سی روزو به سرانجام میرسونم؟
تولد امسالم قرق داره با سال قبل؟
این گیجی از کجاست؟
همهی این بالا و پایین شدن بخشی انسانبودگیه؟
انرژی حرکت از کجا میاد؟
انرژی حرکت؟
انرژی با جبر؟
دورهی تخمکگذاری چه تاثیری رو روحیه و روان داره؟
مردا چه دورههایی دارن؟ اصن دارن؟
اینکه این دو روز دستم به نوشتن نميره بهخاطر تخمک گذاریه یا بخاطر دلشکستگیم از ندا؟
ناراحتیم از ندا باهام مونده؟
چرا به خودش اجازه میداد دربارهم نظر بده؟
چرا داداش میگفت اینسری خوش نگذشت بهت؟
سری قبل چطور بودم؟
چقدر برای داداش مهمم؟
مؤلفههای مهم بودن چیه؟
بیان مولفهها برای هم چقدر رابطه رو سادهسازی میکنه؟
هر بیانی به شفافسازی کمک میکنه؟
بیان شفاف چه بیانیه؟
چرا هر روز احساس خستگیم بیشتر میشه؟
چرا امروز احساس زندگی نداشتم؟
چی میگذره بهم که نمیفهمم دارم چیکار میکنم؟
کسی از کانالم میره به خودم بگیرم یا به خودش؟
حیاط پشتی چقدر امنه؟
احساسی که دارم اونجا تلقین نیست؟
چطور میتونم با سارا مواجه بشم؟
اینکه فکر میکنم هیچی بلد نیستم چقدر درسته؟
چطور میتونم به درآمد برسم؟
چطور میتونم زندگی کنم؟
مؤلفههای زندگی چیه؟
از عقب انداختن کارها چه عایدت میشود؟
چرا تا دقیقه کی نود به فکر کارها نیستی؟
اینکه مثل قبل در تکاپوی یادداشت نوشتن نیستی چه مثبت و منفیهایی دارد؟
دلت برای پستهایی نفس کم میآوردی برای نوشتنشان تنگ نشده؟
الا چرا انقدر زیبا است؟
خواهرهایش هم مثل خودش زیبایند؟
چرا وقتی الا را میبینم انگار معشوقم را دیدهام؟
این همه تناسب در صورتش از کجا آمده؟
چرا فکر میکنم خواهرهایش به زیبایی خودش نیستند؟
چشماهایش و لبخندش شیت کننده است؟
امروز چه در من پررنگ بود؟
چطور خواب را به زندگی بیاورم؟
زندگیام الان به چه نیاز دارد؟
چه کار کوچک مستمری میتواند تغییر خوشحال کنندهای ایجاد کند؟
کارهای کوچک چه کارهاییاند؟
به جز نصف شب چه زمانی برای پرسشگری خوبه؟
شب رو چرا انتخاب میکنم؟
شب منو انتخاب میکنه؟
چرا ندا سر به سرم میذاره؟
حرفاش از عمده؟
خندهخنده خنجر میزنه؟
چی شده که مستقیم میگم ناراحتم؟
چرا ناراحت شدنمو جدی نمیگیره؟
چون که آروم و بدون عصبانیت میگم؟
بغض کردنم بذای چی بود؟
از چی رنجیدم؟
احساسم چقدرش درسته؟
زیرمتن حرفاش چیه؟
سفر هر چند کوتاه چقد رو حالم تاثیر داره؟
همسفر چقد؟
گرفتگی الانم بخاطر همسفره یا سفر یا هر دو؟
چی شد که گفتم با لیلا بهتر بود؟
یک ساعت زمان خوبیه برای قضاوت و نتیجهگیری؟
اصلن چرا اومدم؟
چرا احساس بدی دارم؟ بد وابستگی.
وابستگی چطوره؟
چند جور وابستگی داریم؟
من چند جور وابسته میشم؟
اینکه از هر چیزی کوتاهی نمیکنم برای یادآوری فلانی برای چیه؟
چرا با اینکه میدونم اشتباهه ولی ادامه میدم به یادآوریش؟
تا کی قراره ادامه بدم؟
مردن چجوریه؟
مردن زندهها چجوریه؟
مردن درسته بکار ببرم؟
فراموشی؟
خب چطور میتونم دست از خودآزاری بردارم؟
با این فکرا چه پیامی به جهان میدم؟
چرا برعکس میرم؟
چرا عامدانه برعکس میرم؟
چطور میشه دست بردارم؟
حالم بدم بخاطر یادآوری اونه؟
اون کجای زندگی منه؟
نقش کسی که نیست چطور انقدر پررنگه؟
آدما چطور محو میشن؟
اگر ببینمش باز هم اصرار دارم به یادآوریش؟
چرا نمیخوام الان و اینطوری ببینمش؟
چطوری دیدنش بهم کمک کنه؟
چی میشه همیشه میرسم به اون؟
چرا میترسم تو نقش اونا قرار بگیریم رفتارم مثل اونا باشه؟
رفتار اونا میترسونتم یا نقشی که قراره داشته باشم؟
از نقشها میشه فراری بود؟
رفتار اونا رو تو خودم میبینم که میترسم؟
چیه این رفتار آزارندهست؟
اونور این رفتار چیه؟
رفتارها چندبعدیند؟
چطور زاویههای مختلف نقش و رفتارو ببینم؟
پشت ترسم چیه؟
من کجای رفتارشونم تو این نقش؟
آشوبی که تو وجودمه از چیه؟
چقدر به این نقش و رفتارا وابستهس؟
چرا هیچکاری براش نمیکنم؟
چکاری میتونم براش بکنم؟
چقدر با رفتاری که تو ذهنمه فاصله دارم؟
اینکه فکر میکنم فاصلهم داره زیاد میشه درسته؟
چرا تو خودم گیر کردم؟
تو خودم گیر کردم؟
گیر کردن تو خودت چجوریه؟
گیر کردن تو دیگری چجوری؟
چرا حالم بده؟
این همه تناقض از چی میاد؟
انسانبودگی همین بود؟
چجوری میشه بودگی بهتری داشت؟
چرا انقد چرا چرا میکنم؟
بعد از چند ماه کار درستیه مثلسوال بنویسی؟
بنظرت کادوی خوبیه؟
چرا فکر کردی سی روز سوال میتونه کادو باشه؟
تو بیشتر از سی روز نوشتی چی شد که اونو ندیدی؟
اصلن دیدن چیه؟
گیج شدم.
آزادی صرفن مخثوص موحودات رنده است؟ یک مرده یا یک شئی نمیتواند آزاد باسد؟ سایر مفاهیم چی؟ نمیتواندیک وسیله ترس داشته باشد؟ یک جناره نمیتواند لیاقت داشته باشد؟ لیاقت چی؟
چرا تازگیها و چگونه توجهام به محیط کمی بیشتر شده؟ آیا ببشتر شده یا که فقط به منیت کمتر میپردازم؟ آیا این دوتا یکی نیستند؟ آیا فقط رابط دارد به تمرینهای نصیرو یا چی؟
چگونه از دل آزادنویسیهایم یادداشتی در آورم؟ چه ربط و داخلی دارند کنجکاوی و علاقه؟ اول علاقهست یا کنجکاوی؟ همهی آدمها در عشق و علاقه هایشان رگهای از کنجکاوی ست؟ چرا در مورد فلان آدم فقط میخاستم تمام سلولهایش را بشناسم؟ فقط یا که بیشتر؟
اولویت چیست؟ آیا من تو زندگی هدف دارم؟ ارتباط هدف و آینده چیست؟ آینده چیست؟ چرا با اینکه میدانم در دانشگاه به آنچه میخواهم نمیرسم باز میخواهم بروم دانشگاه؟ آیا من تحت تاثیر باورهای جمعی هستم که حتمن باید دانشگاه رفت؟
اولویت چیست؟ واقعیت مستقل هنر چیست؟ زیبایی؟ این چه مرضیست که میخواهم واقعیت مستقل هر عنی را بدانم؟ چرا دیروز با اینکه میدانستم فلان مسئله روایت خودساختهست باز کامل نتوانستم از ذهن بندازمش دور و اصل مطلب را ببینم؟ اصلن چگونه باید اصل مطلب را ببینم؟ در این موضوع باید از آن آدم سوال میپرسیدم به جای داستان ساختن؟
« من» چیست؟ چیستیِ« منِ» من با« منِ» بقیه فرق میکند؟ آیا با وجود فرق انسانها چیستی منیت همشان یکی ست؟ من چیستم یا من کیستم فرق میکند؟ آیا در مورد چیزی زنده چیستی و کیستی یکی نیست؟
چرا سعی نمیکنم به سوالاتم جواب بدم؟ چرا فقط به آزادی و نقاشی تنها جوابهایی دادم؟ چون به شدت برام مسئلهان؟ چرا نقاشی برام مسئلهست اون هم وقتی که نقاش نیستم؟
649 پاسخ
اگه فیلم نمیدیدی روزت از دست نمیرفت؟
روزت از دست رفت؟
چی این حسو بهت میده؟
تا ساعت هشت همه چی خوب بود؟
از باقی روز چه انتظاری داشتی؟
چرا خشمگین شدی؟
خشمت کاذب بود یا واقعی؟
واقعی با چه نسبتی؟
یادته تعریف واقعیت چی بود؟
چرا گفتی ازشون بدم میاد؟
بد اومدن از چه جنسیه؟
چی خشمگیمت میکنه نسبت بهشون؟
اونا هم از تو خشم دارن؟
خشم چی تو بدنت فعال میکنه؟
داغی بدن هنگام خشم برای چیه؟
چرا حالا که درد دارم بیشتر خشم رو میخوام؟
خشم به خاطر ماهانهست یا کار زشت طرف؟
چی باعث میشه وقت خشم جایی که درد میکنه داغ بشه؟
چرا کندم؟
چرا تو کارهای روزمره کندم؟
کندم یا خودمو به کندی زدم؟
دارم از وضعیعتم سواستفاده میکنم؟
اتاقم چرا همیشه شلختهس؟
شلختگی بیرون از شلختگی درون میاد؟
درون شلخته چجوریه؟
چرا مامان همهش ابراز ترس میکنه از آیندهم؟
مامان میترسه که از پس خودم و مسئولیتهام برنیام؟
ترس مامان چقدر درسته؟
خودم چقدر قبولش دارم؟
بابا از چیه من میترسه؟
وقتی مامان ابراز ترس میکنه چه حسی دارم؟
مامان نتونسته به خوبی قابلیتهاشو به من منتقل کنه؟
بچهننه چیه؟
من بچهننهم؟
مامان درست میگه؟
اصلن همهی اینارو میذارم سایت مربی کار درستیه؟
انقدر از خودگویی و خودافشایی درسته؟
چرا تو همسفران مدرسه نویسندگی و مدرسه سرزبان کسی رو نمیبینم به اندازهی خودم از خودش بگه؟
درست میبینم؟
تعریفم از خود گفتن چیه؟
تعریفم چقدر درسته؟
تعریفم از درست چیه؟
امشبم میتونم زود بخوابم؟
چجوری روزامو میریزم تو جوب؟
فیلم دیدن جوبه؟
به جز فیلم دیدن.
بخشبندی روز شامل چیا میشه؟
روز چه کارهای شخصی چه روزمره شامل چیا میشه؟
چرا تنبلم؟
تنبلم یا از تنبلی نفع میبرم؟
چجوری میشه با کارهای انعطافپذیر از تنبلی فاصله گرفت؟
چرا حتی انعطاف رو هم مستمر انجام نمیدم؟
دلیل شکست استمرارم چیه؟
تنبلی چه امکانهایی داره که چسبیدم بهش؟
چرا از امکانات رایگانی که هست استفاده نمیکنم؟
چجوری میشه اینکارو کرد؟
چرا مقاومت میکنی برای خوابیدن؟
چی میشه سر شب بخوابی؟
اگه ساعت 12 نشه چی میشه؟
زود خوابیدن چه حسی میده بهت؟
اگه زود بخوابی چی میشه؟ چی تغییر میکنه؟
فکر میکنی چیزی رو از دست میدی با زود خوابیدن؟
دیر خوابیدن چی بهت میده؟
امکانهایی که در هر دوش هست چیه؟
تعریف سالم برای تو چیه؟
بدن سالم چجور بدنیه؟
توی بدن چی توجهت رو جلب میکنه؟
از چیه بدن ترس داری؟
چرا انتشار روزانه مثل قبل برات مهم نیست؟
مهم نیست؟
مهم بودن انتشار یعنی به هر بدبختی باشه چیزکی سرهم کنی؟
نوشتن برات چه تغییری کرده؟
بدون انتشار میتونی بنویسی؟
نوشتن بدون انتشار چجوریه؟
از نوشتن تو کانال لذت میبری؟
لذت بردن چه بدنی داره؟
لذت بردن چه شکلیه؟
چی میشه که باعث لذت میشه؟
تلاشگر چه ویژگیهایی داره؟
سنجهی مربی برای تلاشگری چیه؟
با چه سنجه و اساسی تو رو تلاشگر میدونه؟
چرا از بیرون سرسخت و پرتلاش و کوشایی ولی از درون اینجوری نیستی؟
این تضاد برای چیه؟
به تلاشگری تظاهر میکنی یا معیارها فرق داره؟
تلاش بدون نتیجه چجوریه؟
میتونی 90 روز مستمر یک تمرین رو بیوقفه انجام بدی؟
چرا استمرارت همهش میشکنه؟
چرا به هر روز پایبند نیستی؟
این الگو از اول بوده؟
چطور میشه به روزت متعهد باشی؟
چطور میشه کارهای شخصی و کارهای غیرشخصی رو با هم ترکیب کرد؟
چجوری از جاده خارج نشم؟
تن من به وقت اضتراب چگونه واکنش نشان میدهد؟
چرا سخت شده سوال پریسدن اینجا؟
گزارش نیک را چگونه بنویسم که به درد کسی بخورد ؟
چرا احساس تنهایی میکنم؟
چطور میتونم تنها نباشم؟
احساس تنهایی با خود تنها بودن چه فرقی داره؟
چطور همهشون گروهی بودن؟
چرا من همیشه تنهام؟
علت تنهاییم چیه؟
چیو باید عوض کنم؟
چرا الان احساس بیزاری از همهشون دارم؟
چرا خوش نگذشت؟
به خاطر شلوغی بود یا حس درونیم؟
دیشب یاد سین بودم؟
اصلن سین مهم بود برام اون ساعتا؟
چرا همهش چشمم دنبال کاکتوس بود؟
کاکتوس چی داره که نگاهمو میکشه به خودش؟
کاکتوس خوشحاله از همکناری با یه قل از دوقلوهای سیروسپر؟
چرا گاهی خوشحال میدیدمش گاهی نه؟
دچار خطای شناختی شدم؟
احساس خودمو به اون تعمیم دادم؟
چیکار کنم از تنهایی درمیام؟
چطور همه جفتی بودن؟
چی میشه من همیشه تا نیمهی راه کسی کنارمه و بعد کلن فراموش میشم؟
این تنهایی به چه عواملی ربط داره؟
اصل ربط تنهایی درونی و بیرونیم چیه؟
گزارشنیک را چگونه باید نوشت که جذاب باشد
جذاببودن سفت شفافی هست؟
محیط تن دارد؟
چرا دستبندمو نپوشیدم؟
چرا همیشه اینجوریم؟
چرا گیجم وقتی خرید میکنم؟
چرا دقت نمیکنم به چیزی که میخرم؟
سالواژهم قرار بود توجه به جزییات باشه اما استاد گفت یک کلمهای که فلان و بهمان باشه شد ارتباط. برای شش ماه آخر همون توجه به جزییات سالواژهم باشه؟
اگه به جزییات دقت کنی استلزامسنج خوبی میشی؟
مثلن استلزامش این بود که احتمال داره بزرگ باشه؟ وقتی میپوشی از قطعیت احتمال جلوگیری میکنی. در واقع با پوشیدنش با پیامد مواجه میشدم و الان عزا نداشتم.
نسنجیدن استلزام عزا و سوگ و اعصاب خوردی داره.
الان دارم تمرین دیالوگ میکنم؟
جه جالب.
جل الخالق.
برای دیدن جزییات میتونم از قبل که هنوز نرفتم ببینم استلزامات رو در نظر بگیرم وقتی میرم مثل امروز هول نشم. نخوام که زود از مغازه بیام بیرون.
این الگو چجوری در من الگو شد؟
اینکه از بچگی خودم انتخاب نمیکردم؟
اینکه از بچگی بابا مامان خوب و بد همه چی رو میسنجیدن؟
جز اینا چه چیزایی تو این الگو نقش داشته؟
زن کوچک چطور مثل بلا همه کاراشو میکنه؟
چطور میتونم از دست و پای پارچهای به دست و پای فولادی درام؟
چطور میتونم تو جامعه جایی که آدم زیاده چه بازار چه محیط آموزشی، درمانی و هر محیط دیگهای نترسم و زرنگ باشم؟
چطور گلیم خودمو بکشم بیرون از آب؟
اصلن گلیمم رو میشناسم؟
چطور میتونم پخمه نباشم؟
پخمه چه تعریفی داره؟
کسی که نمیبینه چیزی رو که باید پخمهست؟
کسی که از پوشیدن یه دستبند فرار میکنه پخمهست؟
آخ. آخ. آخ.
۱ بدنم چه میگفت امروز؟
چرا خاتم علیزاده اون کتاب را معرفی نمیکند
چرا امروز خشم داشت؟
چرا برای این مراسم زیاد تو تکاپو بودیم؟
چی به تکاپو وامیداشت؟
چی مهم کرد مراسمو؟
چی در من تغییر کرده که انقدر دویدم برای مراسم؟
میشه برای مراسمها خط مشی داشت؟
چه خط مشی میتونم داشته باشم؟
خط مشی که تعادل رو حفظ کنه چطوریه؟
چرا میخوام از اینجا برم؟
این خواسته چطور شکل گرفت؟
خودآگاه بود یا ناخودآگاه؟
چی اذیتم میکنه اینجا؟
اگه برم چی تضمین خوب بودن اونجاست؟
چطور برم که پشیمون نشم؟
اگه علت رو بشناسم امکان نرفتنم چقدره؟
از آدما بدم میاد یا محیط؟
محیط الان چه امکاناتی داره که نمیبینم؟
فرصتهایی هست که در محیطم پنهان باشه؟
چطور فرصتهای پنهان رو پیدا کنم؟
به جز اینستا کجا زمانمو به گاو دادم؟
چرا اینستا رفتن دست خودته بیرون آمدن نه؟
مطمئنی رفتنش دست خودته؟
فردا چطور میتونم زمانمو مدیریت کنم؟
چطور کارهای بیهوده نکنم؟
کارهای بیهوده چیاست؟
چرا ذهنم برای انجام کارهای مفید گارد داره؟
چطور از سدش رد شم؟
چطور محیطم رو بسازم؟
احساس بیدستوپاییم از چی میاد؟
واقعن بیدستوپام یا محیط القا کرده؟
اضطراب اجتماعی چجوریه؟
چرا هر بار وارد جامعه میشم میترسم و گفتگو ذهنی زیاد دارم؟
چرا بیشتر در حال تخریبم؟
چطور میشه این چرخه رو بشکنم؟
از روز دوم پاییز راضی بودی؟
برنامهی پاییزهت میشه معیار نمره.
امروز چند میگیری؟
چطور زمان را به چوخ ندهم؟
چطور وقتی در کایروس نیستم باز زمان به شاخ گاو داده میشه؟
اگه نمیرفتم کتاب بخونم بعدش فرهام نمیاومد و فوتبال نمیکردیم زمین نمیخوردم که کمرم درد بگیره؟
چطور میشد استزام تو حیاط رفتنو میسنجیدم؟
افتادن و کمردرد جز امکان بود چطور شد قطعیت؟
تا دوشنبه خوب میشم؟
چطور میشه همین دیشب بدن رو شکر گفتم و امروز بدن دچار بحران میشه؟
شکرگزاری دیشب و درد امروز با هم رابطه دارن؟ چه رابطهای میتونه باشه؟ چطور رابطه رو پیدا کنم؟
دارم امتحان میشم؟ چه امتحانی؟ چیو قراره یاد بگیرم؟
از چی کوثر خوشم اومد؟
چطور پرجنب و جوش و رابطهسازه؟
عامیانهش چطور رو ریا داره و خجالتی نیست؟
نرگسم همینطوره؟
دلتنگ نرگسم؟
ازش بدم میاد؟
چه حسی ازش میگیرم؟
چطور میتونم رابطهساز باشم؟
اون لحظه که گفتم جمع خودشونه بذار راحت باشن ناخودآگاهم گفت از رابطه فرار میکنی؟
چطور با حفظ حریم رابطه بسازم؟
زیاد حرف زدن و با همه خوش و بش داشتن خوبه؟ حدش کجاست؟
من از نگاه اطرافیانم چجوریم؟
چطور میشه مهارت رابطه ساختن رو بدست بیارم؟
درونگرایی و برونگرایی تا کجاش درسته؟
چی شد امشب یاد سین نیفتادم؟
امشب شبی بود که میتونستم یادش بیفتم و غصه بخورم ولی نیفتادم علتش چیه؟
نمیشد خواب نری؟
خستگی جسمی میتونه استمرارو نابود کنه؟
چرا خواب دیدم دیدم میگفت بذای پولدار شدن زود بخوابید و خواب کافی داشته باشید؟
خواب رو پول هم تاثیر داره؟
این چند روز که خوابم از یک شب بیشتر نشده حالم چطوره؟
نامهی مریم رو الان بنویسم خوبه؟
دیروز چرا دچار حسد شدم؟
چطور میتونم بدون حسد و چرتکهاندازی کار خودمو بکنم؟
چی میشه روحی خونه ما بچهها رو بیشتر کنترل میکنه؟
چطور میشه خونه خودشون کار نداره پیش خاله و عمه بخوابن؟
چه حسی از این رفتارش میگیرم؟
چی باعث میشه هر شب بپرسی؟
چی باعث میشه حتی شده چرت بازم بپرسی؟
پرسیدنو کادو تولدت میدونی؟
تولدت انگیزهی پرسش شده؟
انگیزه که پایدار نیست و تو در شبای بیحالی بازم پرسیدی علتش چیه؟
این ادامه دادن رو چطور میشه تو باقی کارا لحاظ کرد؟
سالواژهی جدیدت چی قراره باشه؟
چرا از پس سالواژهات بر نیومدی؟
سازوکار سالواژه چیه؟
بلد نیستی باهاش کار کنی؟
الا چرا انقد قشنگه؟
چطور انقدر قشنگ و رسا و آروم و متین حرف میزنه؟
الا موجود عجیبیه؟
چیش جذب و کنجکاوم میکنه؟
جز الا این حسو به کی دارم؟
پشت حسم چیه؟
ناخودآگاهم چه هدفی داره از این حس؟
اصن چرا سوال میپرسم دربارهش؟
برای پاییز میخوای چیکار کنی؟
چند تا کار ریز بخوای انجام بدی چیاست؟
پاییزو چطور میشه پروژهایش کرد؟
پاییز خود را چگونه میآغازید؟
برای پاییز خود چه برنامههایی دارید؟
پاییز چه امکانهایی دارد؟
پاییز چه امکانهایی را میگیرد؟
چگونه میتوانید پاییز مثمرثمری داشته باشید؟
از پاییز چه انتظاراتی دارید؟
دو روز به پاییز مانده را چگونه میگذرانید؟
چه تغییری میخواهید در پاییز سال پنج بکنید؟
ماههای پاییز چه ویژگیهایی دارند؟
چه بهرهای میخواهید از پاییز ببرید؟
برای پاییز چه فهرستهایی میتوان نوشت؟
پیشبینی پاییزهتان چیست؟
فعالیتها و سرگرمیهای پاییزهتان را میشناسید؟
تابستان چطور گذشت؟
چقدر از تابستان راضی بودی؟
تابستان چقدر کیفیت داشت؟
چه فکرهایی دربارهی تابستان میکردی؟
کجاها را خراب کردی در تابستان؟
چه از تابستان به پاییز میبری با خود؟
چطور میتوانی دقتت را بیشتر کنی؟
در تابستان به چه چیزی توجه داشتی؟
رضایتهایت از تابستان چه چیزهایی است؟
نارضایتیهایت چه؟
چطور میتوانی پاییز راضیکنندهای داشته باشی؟
چرا همیشه تو خرید کفش اشتباه میکنم؟
چی میشه که سایزمو نمیارم؟
چطور میتونم خرید بهتری داشته باشم؟
چطور میتونم تو خرید کفش دقت کنم؟
از کی این مسئله با منه؟
خرید کفش برای کیا سخته؟
کسی که از زندگیش برای کسی که نمیشناسه میگه رو چطور باید قضاوت کرد؟
چطور میشه به بابا بگم اون موضوع رو دیگه بیان نکنه؟
درسته بعد از اتمام رابطه فقط خوبیاشو بگی؟
از خوبی گفتن تا کجا درسته؟
از بدی گفتن چی؟
چرا دوست ندارم از بدی بگم؟
میخوام حرمتا حفظ شه یا حرف روانشناسا رفته تو گوشم؟
یدونه خوبی میتونه بدیها رو بپوشونه که نخوای ازش بد بگی؟
بد گفتن با از بدیاش گفتن فرق داره؟
از بدیاش گفتن چقدرش تحریفه؟
چرا روحی ننوشت مبارکه؟
چرا دقت نمیکنم تو خرید؟
چجوری دقتمو تو خرید کفش بالا ببرم؟
تو خرید کلن چجوری دقتمو بالا ببرم؟
الان باید برم عوضش کنم؟
ای خدا.
شبنم صادقی که گفت کار خوبی کردی واقعن کار خوبی کردم؟
چرا من متوجه خوبیش نمیشم؟
حتمن باید نمود عینی داشته باشه که بگم آره خوب شد؟
جز خود شخص چه خوبیهایی داشته؟
چجوری میتونم محبتهای بابا و مامان رو جبران کنم؟
امروز چرا از سین خشمگین شدم؟
چرا واسهم مهم نبود ببینمش؟
چی باعث شد عصبی بشم؟
راستی سایتتون خیلی خوشگل شده. مبارکه.
چرا بچه شبا گریه میکنه؟
عادت کرده به گریهی شبانه؟
چرا خودم نمیخوابم؟
چی میشه که نصیحتهای مامان واسهم عذاب میشه؟
چرا سعی نمیکنه جور دیگهای حرفاشو بزنه؟
من جور دیگهای حرفامو میزنم؟
راستی چندساله بدخوابم؟
بخوابیم از زمان رمانای زرد عنی شروع شد؟
رمانای زرد عنی جز بدخوابی چه تاثیرات مخربی روم گذاشتن؟
چطور میتونم رشتههای عصبی مخرب رو به سازنده تبدیل کنم؟
سبک زندگی که دوست دارم چطوریه؟
آدم موفق چجوریه بنظرم؟
بهتر نیست یکم آدموارتر به زندگی بپردازم؟
چرا وقتی ویس گرفتم گفتن اون خاطره برام سخت بود؟
هنوز به پذیرش نرسیدم؟
چرا بازم بدنم یخ کرد؟
تا کی قراره بدنم یخ کنه؟
سن مناسب ازدواج کیه؟
سن باید مناسب باشه یا رشد عقلی؟
رشد عقلی میتونه جدای از سن باشه؟
حالا گیرم بتونه اما تا چه حد؟
اصن ازدواج چیه؟
چرا به همخانگی و همخابگی با حکم شرعی میگن ازدواج؟
ازدواج چه کوفتیه؟
چرا تو این قرن خیلی پیشرفته بازم ازدواج مهمه؟
چی میشه آدما میخوان ازدواج کنن؟
چه توهمی میزنن که میگن عاشقیم؟
دوست داشتن چجوریه؟
چرا خودم گیر دادم به عشق و ازدواج؟
چرا با این همه بازم ازدواج و زندگی مشترک رو دوست دارم؟
دوست دارم یا منم توهم زدم؟
منمی که به کار بردی یعنی بقیه توهم زدن؟
چرا متاهلا از ازدواجشون ناراضین؟
چی منو از ازدواج میترسونه؟
چی تشویقم میکنه به ازدواج؟
پایههای ازدواج چیه؟
چطور بدونم آمادگی ازدواج رو دارم؟
دونستن نمیخواد آماده باشم خودش اتفاق میفته؟
چرا تو مناطقی مثل مناطق ما سن ازدواج پایینه؟
چرا تو مرکز شهر و شهرهای بزرگ سن ازدواج بالاست؟
چند نفر الان نگرانیهای من رو دارن؟
چند نفر الان افکار من رو دارن؟
چرا با وجودی که میدونم چی میخوام ولی اقدام نمیکنم؟
خواستن چه موقع توانستن میشه؟
چرا حس زندگی ندارم؟
حس زندگی چجوریه؟
امروز چجوری شکرگزاری کنم؟
اگه ننویسم چی میشه؟
میتونم بدون نوشتن ادامه بدم؟
ادامهی بدون نوشتن چه شکلیه؟ شبیه قبل از نوشتنه؟
چطور همزمان هم پر از زندگیام هم خالی ازش؟
این همه تناقض از کجا مياد؟
چرا سوال پرسیدنم انقد کند شده؟
چجوری میتونم نشاط رو به زندگی بیارم؟
شکرگزاری که میکنم واقعن شکرگزاریه؟
اصلن برا چی شکرگزاری میکنم؟
چه توقهی ازش دارم؟
چطور میشه بیتوقع بود؟
این خستگی چیه که چند ماهه تو جونمه؟
چرا هیچ حرکتی برای عوض کردن شرایط موجود نمیکنم؟
برای چی ادامه میدم؟
اون آقا اتفاقی اومد؟
اینکه ذهنم درگیرشه طبیعیه؟
چرا انقدر داغون شدم؟
تعریفم از داغون چیه؟
تا کی به مثلسوال پایبندم؟
این سی روزو به سرانجام میرسونم؟
تولد امسالم قرق داره با سال قبل؟
این گیجی از کجاست؟
همهی این بالا و پایین شدن بخشی انسانبودگیه؟
انرژی حرکت از کجا میاد؟
انرژی حرکت؟
انرژی با جبر؟
دورهی تخمکگذاری چه تاثیری رو روحیه و روان داره؟
مردا چه دورههایی دارن؟ اصن دارن؟
اینکه این دو روز دستم به نوشتن نميره بهخاطر تخمک گذاریه یا بخاطر دلشکستگیم از ندا؟
ناراحتیم از ندا باهام مونده؟
چرا به خودش اجازه میداد دربارهم نظر بده؟
چرا داداش میگفت اینسری خوش نگذشت بهت؟
سری قبل چطور بودم؟
چقدر برای داداش مهمم؟
مؤلفههای مهم بودن چیه؟
بیان مولفهها برای هم چقدر رابطه رو سادهسازی میکنه؟
هر بیانی به شفافسازی کمک میکنه؟
بیان شفاف چه بیانیه؟
چرا هر روز احساس خستگیم بیشتر میشه؟
چرا امروز احساس زندگی نداشتم؟
چی میگذره بهم که نمیفهمم دارم چیکار میکنم؟
کسی از کانالم میره به خودم بگیرم یا به خودش؟
حیاط پشتی چقدر امنه؟
احساسی که دارم اونجا تلقین نیست؟
چطور میتونم با سارا مواجه بشم؟
اینکه فکر میکنم هیچی بلد نیستم چقدر درسته؟
چطور میتونم به درآمد برسم؟
چطور میتونم زندگی کنم؟
مؤلفههای زندگی چیه؟
از عقب انداختن کارها چه عایدت میشود؟
چرا تا دقیقه کی نود به فکر کارها نیستی؟
اینکه مثل قبل در تکاپوی یادداشت نوشتن نیستی چه مثبت و منفیهایی دارد؟
دلت برای پستهایی نفس کم میآوردی برای نوشتنشان تنگ نشده؟
الا چرا انقدر زیبا است؟
خواهرهایش هم مثل خودش زیبایند؟
چرا وقتی الا را میبینم انگار معشوقم را دیدهام؟
این همه تناسب در صورتش از کجا آمده؟
چرا فکر میکنم خواهرهایش به زیبایی خودش نیستند؟
چشماهایش و لبخندش شیت کننده است؟
امروز چه در من پررنگ بود؟
چطور خواب را به زندگی بیاورم؟
زندگیام الان به چه نیاز دارد؟
چه کار کوچک مستمری میتواند تغییر خوشحال کنندهای ایجاد کند؟
کارهای کوچک چه کارهاییاند؟
به جز نصف شب چه زمانی برای پرسشگری خوبه؟
شب رو چرا انتخاب میکنم؟
شب منو انتخاب میکنه؟
چرا ندا سر به سرم میذاره؟
حرفاش از عمده؟
خندهخنده خنجر میزنه؟
چی شده که مستقیم میگم ناراحتم؟
چرا ناراحت شدنمو جدی نمیگیره؟
چون که آروم و بدون عصبانیت میگم؟
بغض کردنم بذای چی بود؟
از چی رنجیدم؟
احساسم چقدرش درسته؟
زیرمتن حرفاش چیه؟
سفر هر چند کوتاه چقد رو حالم تاثیر داره؟
همسفر چقد؟
گرفتگی الانم بخاطر همسفره یا سفر یا هر دو؟
چی شد که گفتم با لیلا بهتر بود؟
یک ساعت زمان خوبیه برای قضاوت و نتیجهگیری؟
اصلن چرا اومدم؟
چرا احساس بدی دارم؟ بد وابستگی.
وابستگی چطوره؟
چند جور وابستگی داریم؟
من چند جور وابسته میشم؟
اینکه از هر چیزی کوتاهی نمیکنم برای یادآوری فلانی برای چیه؟
چرا با اینکه میدونم اشتباهه ولی ادامه میدم به یادآوریش؟
تا کی قراره ادامه بدم؟
مردن چجوریه؟
مردن زندهها چجوریه؟
مردن درسته بکار ببرم؟
فراموشی؟
خب چطور میتونم دست از خودآزاری بردارم؟
با این فکرا چه پیامی به جهان میدم؟
چرا برعکس میرم؟
چرا عامدانه برعکس میرم؟
چطور میشه دست بردارم؟
حالم بدم بخاطر یادآوری اونه؟
اون کجای زندگی منه؟
نقش کسی که نیست چطور انقدر پررنگه؟
آدما چطور محو میشن؟
اگر ببینمش باز هم اصرار دارم به یادآوریش؟
چرا نمیخوام الان و اینطوری ببینمش؟
چطوری دیدنش بهم کمک کنه؟
چی میشه همیشه میرسم به اون؟
چرا میترسم تو نقش اونا قرار بگیریم رفتارم مثل اونا باشه؟
رفتار اونا میترسونتم یا نقشی که قراره داشته باشم؟
از نقشها میشه فراری بود؟
رفتار اونا رو تو خودم میبینم که میترسم؟
چیه این رفتار آزارندهست؟
اونور این رفتار چیه؟
رفتارها چندبعدیند؟
چطور زاویههای مختلف نقش و رفتارو ببینم؟
پشت ترسم چیه؟
من کجای رفتارشونم تو این نقش؟
آشوبی که تو وجودمه از چیه؟
چقدر به این نقش و رفتارا وابستهس؟
چرا هیچکاری براش نمیکنم؟
چکاری میتونم براش بکنم؟
چقدر با رفتاری که تو ذهنمه فاصله دارم؟
اینکه فکر میکنم فاصلهم داره زیاد میشه درسته؟
چرا تو خودم گیر کردم؟
تو خودم گیر کردم؟
گیر کردن تو خودت چجوریه؟
گیر کردن تو دیگری چجوری؟
چرا حالم بده؟
این همه تناقض از چی میاد؟
انسانبودگی همین بود؟
چجوری میشه بودگی بهتری داشت؟
چرا انقد چرا چرا میکنم؟
بعد از چند ماه کار درستیه مثلسوال بنویسی؟
بنظرت کادوی خوبیه؟
چرا فکر کردی سی روز سوال میتونه کادو باشه؟
تو بیشتر از سی روز نوشتی چی شد که اونو ندیدی؟
اصلن دیدن چیه؟
گیج شدم.
اگر ادبیات نبود چه میشد؟ دنیای بیادبیات چه فرقهایی با این دنیا دارد؟ پستتر است؟ پست چیست؟
آزادی صرفن مخثوص موحودات رنده است؟ یک مرده یا یک شئی نمیتواند آزاد باسد؟ سایر مفاهیم چی؟ نمیتواندیک وسیله ترس داشته باشد؟ یک جناره نمیتواند لیاقت داشته باشد؟ لیاقت چی؟
چرا افرادی شبها غمینتر هستند؟
چرا تازگیها و چگونه توجهام به محیط کمی بیشتر شده؟ آیا ببشتر شده یا که فقط به منیت کمتر میپردازم؟ آیا این دوتا یکی نیستند؟ آیا فقط رابط دارد به تمرینهای نصیرو یا چی؟
چگونه به پرسشهای بنیادین پاسخ بدهم؟ اصلن این چه مرضیست که باید به همه چیز جواب داد؟ آیا ربط دارد به مرض تحمل نکردن ابهام؟
هویت چیست؟ عشق چیست؟ چرا این قدر صخا است بیرون رفتن از خانه بذام؟ فقط به خاطر امتحانات اینجوری شدهام؟ چه جوری؟
احساس چیست؟
ترجمه چیست؟
سوالات بنیادین از جنس چیستی هستند؟ پس هر سوالی که بپرسد فلان چیست و با خودش سوالاتی به همراه بیاورد بنیادینست؟
چگونه از دل آزادنویسیهایم یادداشتی در آورم؟ چه ربط و داخلی دارند کنجکاوی و علاقه؟ اول علاقهست یا کنجکاوی؟ همهی آدمها در عشق و علاقه هایشان رگهای از کنجکاوی ست؟ چرا در مورد فلان آدم فقط میخاستم تمام سلولهایش را بشناسم؟ فقط یا که بیشتر؟
اولویت چیست؟ آیا من تو زندگی هدف دارم؟ ارتباط هدف و آینده چیست؟ آینده چیست؟ چرا با اینکه میدانم در دانشگاه به آنچه میخواهم نمیرسم باز میخواهم بروم دانشگاه؟ آیا من تحت تاثیر باورهای جمعی هستم که حتمن باید دانشگاه رفت؟
عشق چیست؟ واقعیت مستقلش؟ چرا میپرسم؟ چرا میخاهم بدانم؟ کنجکاوی؟ صرفن بابت داستانم؟ بیدانستن عشق میشود ازش نوشت؟ بی فهمیدنش چی؟ چطور باید پاسخ این سوالات را بیابم؟ عشق زبانش چیست؟ زبان دارد؟
اولویت و ارزش چه ربطی به هم دارند؟ واقعیت مستقل شعر چیست؟ واژه؟ زبانش چیست؟ خیال؟ واقعیت مستقل خیال چیست؟ اصلن دارد؟
اولویت چیست؟ واقعیت مستقل هنر چیست؟ زیبایی؟ این چه مرضیست که میخواهم واقعیت مستقل هر عنی را بدانم؟ چرا دیروز با اینکه میدانستم فلان مسئله روایت خودساختهست باز کامل نتوانستم از ذهن بندازمش دور و اصل مطلب را ببینم؟ اصلن چگونه باید اصل مطلب را ببینم؟ در این موضوع باید از آن آدم سوال میپرسیدم به جای داستان ساختن؟
« من» چیست؟ چیستیِ« منِ» من با« منِ» بقیه فرق میکند؟ آیا با وجود فرق انسانها چیستی منیت همشان یکی ست؟ من چیستم یا من کیستم فرق میکند؟ آیا در مورد چیزی زنده چیستی و کیستی یکی نیست؟
چرا سعی نمیکنم به سوالاتم جواب بدم؟ چرا فقط به آزادی و نقاشی تنها جوابهایی دادم؟ چون به شدت برام مسئلهان؟ چرا نقاشی برام مسئلهست اون هم وقتی که نقاش نیستم؟
در چیزهایی آزادی را میبینم؟ آزادی از چه جنسی است؟ آیا تا به حال آزادی کسی را گرفتم؟ آیا سعی کردهام که آزادی فردی را بگیرم؟