«کافتهگری یعنی چی؟»
بیشترین سوالی که دربارهی نام کانال تلگرامیام گرفتم همین بود. که کافتهگری یعنی چه؟
«مرا کاف بخوانید. کاف.»
این را هم خودم نوشتم پایان یکی از یادداشتهایم.
اینکه دربارهی منترین چیزی که بتوانم بگویم همن کافخواندگیست، شاید شبیه اداواطوارهای اسم مستعاریطور به نظر بیاید. اما نه.
«من چه هستم؟»
هیچ از سروریخت این پرسش خوشم نمیآید. یعنی چه؟ من چه هستم؟ چه هستم؟ آدم دیگر.
اما بعدتر فهمیدم نه. آدم که بله. البته شاید و البتهتر اینکه امیدوارم. اما این پرسش «من چه هستم؟» یعنی ببخشید جنابعالی را با چه چیزی به خاطر بسپاریم؟
«زبانکاو.»
لطفا من را با زبانکاوی به خاطر بسپارید.
مسیر را که آغازیدم، خودم هم نمیدانستم چه بنامم خودم را؟ که چه هستم؟
سلانهسلانه پیش آمدم و دیدم هر کجا میروم، زبان است. زبان.
زبان همین زبان. منظورم فارسی و انگلیسی و عربی و ترکی و… نیست. منظور، قوهی زبان است و زبان به مثابه ابزار و هستهی ادارک.
از کلمهی روانکاو خوشم میآید. بیشتر از روانشناس.
از زبانکاو هم خوشم میآید. بیشتر از زبانشناس.
نمیخواهم زبان را فقط بشناسم و بشناسانم. میخواهم زبان را بکاوم و بفهمم و دیگری را هم همراه کنم.
که جدیتر بپرسیم:
«زبان با ما چه میکند؟»
«زبان چگونه ما را میسازد و معنا میبخشد؟»
«رابطهی زبان با زندگی چیست؟»
اَبَرابزار زبانکاویم، یک چیز است.
«پرسش.»
«چطور پرسشگر خوبی باشم؟»
زمانیکه پرسشگری را به عنوان راهنمای و بنیان مسیرم برگزیدم، نکتهای را فهمیدم. که پرسشگری خوب، از زبانکاوی و زبانفهمی خوب میآید و زبانفهمی و زبانکاوی از پرسشگری خوب.
این رابطهی درهمتنیده، دری را به رویم گشود.
«پرسش از زبان.»
شاید پرسش از زبان، راه مطمئنتری برای کسب مهارت پرسشگری است.
همزبانهایی، آرام اما مدام به مسیر پیوستند و حالا هر کدام پایهای از مدرسهی سرزبان؛ مدرسهی پرسش و گفتگو را شکل دادهاند که شاید چلچراغهایی میدانمشان که به مددشان، شجاعت و جسارت بیشتری برای گامنهادن در راه و کورهراهها یافتهام.
بله. زبانکاو. نه زباندان و نه زبانشناس، که خودم را زبانکاو میدانم.
آنکه زبان را میکاود و میشکافد.
کاف هم همان کاو است. کافنده، کاونده.
کافتهگری هم چیزی نیست جز؛
کاوشگری.
چه کاوشی؟
کاوش در زبان.