تمرین «مثلثوال» مثلث پرسشی افزایندهی توجه ما به خودمان و جهان پیرامون و تقویت نگاه پرسشگری و اکتشفا و کنجکاوی فراموششدهی کودکیست که با هدف ایجاد جریان شناختی و ارتباطی طراحی شده است.
در وبینارهای روزانهی سرزبان با هم این تمرین را انجام میدهیم و قلکی از پرسشهای ارزشمند جمعآوری میکنیم تا در مسیر ایجاد دستگاه فکری و رشد فرصتهای زندگی، راهنمایان و قدمهای کوچک ما واقع شوند.
این صفحه قرارگاه همرسانی روزانهی تکپرسشی از تمرین مثلثوالمان و کاوش آن با دوستان و همراهانمان است تا بتوانیم از توان پرسشگری یکدیگر الگو بگیریم و از پرسیدن، نترسیم.
پرسشها را در بخش کامنتها بنویسیم.
621 پاسخ
چرا تازگیها و چگونه توجهام به محیط کمی بیشتر شده؟ آیا ببشتر شده یا که فقط به منیت کمتر میپردازم؟ آیا این دوتا یکی نیستند؟ آیا فقط رابط دارد به تمرینهای نصیرو یا چی؟
چگونه از دل آزادنویسیهایم یادداشتی در آورم؟ چه ربط و داخلی دارند کنجکاوی و علاقه؟ اول علاقهست یا کنجکاوی؟ همهی آدمها در عشق و علاقه هایشان رگهای از کنجکاوی ست؟ چرا در مورد فلان آدم فقط میخاستم تمام سلولهایش را بشناسم؟ فقط یا که بیشتر؟
اولویت چیست؟ آیا من تو زندگی هدف دارم؟ ارتباط هدف و آینده چیست؟ آینده چیست؟ چرا با اینکه میدانم در دانشگاه به آنچه میخواهم نمیرسم باز میخواهم بروم دانشگاه؟ آیا من تحت تاثیر باورهای جمعی هستم که حتمن باید دانشگاه رفت؟
اولویت چیست؟ واقعیت مستقل هنر چیست؟ زیبایی؟ این چه مرضیست که میخواهم واقعیت مستقل هر عنی را بدانم؟ چرا دیروز با اینکه میدانستم فلان مسئله روایت خودساختهست باز کامل نتوانستم از ذهن بندازمش دور و اصل مطلب را ببینم؟ اصلن چگونه باید اصل مطلب را ببینم؟ در این موضوع باید از آن آدم سوال میپرسیدم به جای داستان ساختن؟
« من» چیست؟ چیستیِ« منِ» من با« منِ» بقیه فرق میکند؟ آیا با وجود فرق انسانها چیستی منیت همشان یکی ست؟ من چیستم یا من کیستم فرق میکند؟ آیا در مورد چیزی زنده چیستی و کیستی یکی نیست؟
چرا سعی نمیکنم به سوالاتم جواب بدم؟ چرا فقط به آزادی و نقاشی تنها جوابهایی دادم؟ چون به شدت برام مسئلهان؟ چرا نقاشی برام مسئلهست اون هم وقتی که نقاش نیستم؟
621 پاسخ
چرا تازگیها و چگونه توجهام به محیط کمی بیشتر شده؟ آیا ببشتر شده یا که فقط به منیت کمتر میپردازم؟ آیا این دوتا یکی نیستند؟ آیا فقط رابط دارد به تمرینهای نصیرو یا چی؟
چگونه به پرسشهای بنیادین پاسخ بدهم؟ اصلن این چه مرضیست که باید به همه چیز جواب داد؟ آیا ربط دارد به مرض تحمل نکردن ابهام؟
هویت چیست؟ عشق چیست؟ چرا این قدر صخا است بیرون رفتن از خانه بذام؟ فقط به خاطر امتحانات اینجوری شدهام؟ چه جوری؟
احساس چیست؟
ترجمه چیست؟
سوالات بنیادین از جنس چیستی هستند؟ پس هر سوالی که بپرسد فلان چیست و با خودش سوالاتی به همراه بیاورد بنیادینست؟
چگونه از دل آزادنویسیهایم یادداشتی در آورم؟ چه ربط و داخلی دارند کنجکاوی و علاقه؟ اول علاقهست یا کنجکاوی؟ همهی آدمها در عشق و علاقه هایشان رگهای از کنجکاوی ست؟ چرا در مورد فلان آدم فقط میخاستم تمام سلولهایش را بشناسم؟ فقط یا که بیشتر؟
اولویت چیست؟ آیا من تو زندگی هدف دارم؟ ارتباط هدف و آینده چیست؟ آینده چیست؟ چرا با اینکه میدانم در دانشگاه به آنچه میخواهم نمیرسم باز میخواهم بروم دانشگاه؟ آیا من تحت تاثیر باورهای جمعی هستم که حتمن باید دانشگاه رفت؟
عشق چیست؟ واقعیت مستقلش؟ چرا میپرسم؟ چرا میخاهم بدانم؟ کنجکاوی؟ صرفن بابت داستانم؟ بیدانستن عشق میشود ازش نوشت؟ بی فهمیدنش چی؟ چطور باید پاسخ این سوالات را بیابم؟ عشق زبانش چیست؟ زبان دارد؟
اولویت و ارزش چه ربطی به هم دارند؟ واقعیت مستقل شعر چیست؟ واژه؟ زبانش چیست؟ خیال؟ واقعیت مستقل خیال چیست؟ اصلن دارد؟
اولویت چیست؟ واقعیت مستقل هنر چیست؟ زیبایی؟ این چه مرضیست که میخواهم واقعیت مستقل هر عنی را بدانم؟ چرا دیروز با اینکه میدانستم فلان مسئله روایت خودساختهست باز کامل نتوانستم از ذهن بندازمش دور و اصل مطلب را ببینم؟ اصلن چگونه باید اصل مطلب را ببینم؟ در این موضوع باید از آن آدم سوال میپرسیدم به جای داستان ساختن؟
« من» چیست؟ چیستیِ« منِ» من با« منِ» بقیه فرق میکند؟ آیا با وجود فرق انسانها چیستی منیت همشان یکی ست؟ من چیستم یا من کیستم فرق میکند؟ آیا در مورد چیزی زنده چیستی و کیستی یکی نیست؟
چرا سعی نمیکنم به سوالاتم جواب بدم؟ چرا فقط به آزادی و نقاشی تنها جوابهایی دادم؟ چون به شدت برام مسئلهان؟ چرا نقاشی برام مسئلهست اون هم وقتی که نقاش نیستم؟
در چیزهایی آزادی را میبینم؟ آزادی از چه جنسی است؟ آیا تا به حال آزادی کسی را گرفتم؟ آیا سعی کردهام که آزادی فردی را بگیرم؟