رخوت و تمام | گزارش روزانه

گزارش 9 مهر 1405

پنج‌شنبه‌ها را گذاشته‌ام برای گنده‌گوزی. هربار قرار می‌کنم که امروز جستار می‌نویسم و سایت را فلان می‌کنم و بهمان می‌کنم و هر پنج‌شنبه که می‌رسد، تو بگو جنازه. کشفیده‌ام که تنم به قدری هوش‌مند شده که به محض این‌که می‌فهمد پنج‌شنبه از راه رسیده، خودش را می‌زند به خستگی و من اصلا نمت که ببین صاب‌تن، من از جمعه تا الان دوام آورده‌ام، امروز نامردم اگر باز خودم را در اختیار مغزت بگذارم. امروز فقط استراحت و لشاشت.

خلاصه تا ساعت یازده تنم بیدار نمی‌شد و رخوتی صدکیلویی رویم نشسته بود.

قرار را نتانستم باشم. هر سه ناک‌اوت بودیم. انداختیم شب.

ظهر دیگر برخاستم و سری به سایت طفلکی‌ام زدم. دیدم سرعتش شده زغال. دایال‌آپ. کلی تیکت و تیکت‌بازی با پشتیبانی و کار که به جایی رسید که لازم بود اررور لاگ بزنند، گفتند ما دیگر از این‌جا به بعدش را نیستیم. خلاصه پنج‌ساعت تمام درگیر سایت بودم و به قدری انگولکش کردم تا بالاخره درست شد.

مشکل سایت مدرسه را هم حل‌و‌فصل کردم.

سایت نگار را هم راست‌و‌ریست کردم و تحویل دادم. کم‌کم خودم شده‌ام یک‌پا پشتیبان فنی و سرور. بگذریم.

خلاصه تا نزدیک‌های شش کار سایت را جمع کردم. توی این فاصله پست دیالوگ سایت باده را هم گذاشتم. باید حساب‌و‌کتاب مقاله و این‌ها را داشته باشم و فردا مقاله بارگذاری کنم.

پیاده‌روی نرفتم. خسته‌ام می‌فهمی؟ خسته.

مامان آش پخته بود. زدم بر بدن. با جوجه‌ها ور رفتم. آخرسر تخم گذاشت این طفلکی. یوتیوب‌گردی کردم و سایکو را یک‌ساعتی با لذت نیوشیدم و چی بهتر از شنیدن موسیقی خوب؟ سایکو موسیقی پاییز و زمستان‌هایم است. بی‌کلامش را هم گوش دادم. هم ورژن سازهای بادی و هم ورژن رسمی را.

کمی آزادنویسی کردم. با بچه‌ها قرار کردیم زودتر ببینیم هم‌ را. چون با الهه جلوس داشتم. پست را نوشتم و فرستادم.

و بعد از فرستادن پست نشستم به جلوس با سارا و شیما و گپ زدیم و مشورت و کمی هم حیرت و خنده و سارا سرما خورده که لطفا زودی خوب شو عروسک‌خانم. از مسئله‌‌ی کنش‌و‌واکنش گفتیم. حرف دارم درباره‌ی این موضوع. رخوت‌مان را هم‌رسان کردیم و بای‌بای و موقع رفتن هم دستم خورد اشتباهی کل تماس را قطع کردم.

بعدش پریدم توی گپ با الهه. سر درد دل و تجربیات و ترس‌گویی‌های‌مان آغازید. از رنج‌های‌مان گفتیم و هم‌زبانی کردیم. صحبت با الهه مثل این است که یک آغوش نرم مادرانه در برت گرفته. همان‌قدر خواستنی و امن. خاطرمانده‌ی صحبت‌های‌مان را یادداشت می‌کنم تا هفته‌ای دیگر را سر کنم تا پنج‌شنبه‌ای دیگر. مثل همیشه جواهر. دروگوهر.

اینترنت که به ترتر افتاد دیگر بای‌بای کردیم و رفتیم و خداحافظی را در بستر سایر رسانه‌ها انجامیدیم.

دیروز غصه‌ام گرفت برای کسی. کاش خشمش را مدیریت می‌کرد.

بگذریم.

خواب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *