توتَم؟
لنگِ ظهر که افتاد روی کلهات پریدی. شاید به فلسفهی زیستن اندیشیدی یا شاید هم شاشیدی. شاید هم نه. نمیدانم. تویت نیستم. خَرخیز برداشتی. پستچی کم از ساعت ۱۳ میرسد. لطفا بتمرگید توی منزل و بسته را بگیرید. از امروز گور بابای گرمای وقتِ وبیکار. اندکاندک، اندکاندک، پنکهشارژی میرسد. زینگوزینگ زنگیدی به مامان. مثل همیشه؟ […]