بلال ای ملال

توی نخ ملال رفتیم. دو روزیست. توی وبیکارها. که ملال با ما چه‌ها که می‌کند و نمی‌کند که؟

جلسه گذاشته‌ایم و مغز ملت را گذاشته‌ام توی فرغون(چرا فرغون شبیه شکسته‌نویسیه؟ نباید فرغان می‌بود؟) که تازه ببینیم این کلمه‌ی سگ‌پدرِ ملال چیست و یعنی چی‌چی اصلا؟

و پرسشی بنیادین که:

«ملال به چه زبانی و به ما چه می‌گوید؟»

توی حرف‌هایم شفاف کردم که «بی‌زبانیِ» ملال از صفات بارز وی بود.

«ریشه‌ی کلمه‌ی ملال چیست؟»

به‌قدری ملالی‌ام که برای گوگلِ ریشه‌یابی‌اش «من دیگه حال ادامه‌دادن ندارم.»

زیرچشمی کلمه‌هه را پاییدم.

ملال.

دیدم خودِ کلمه گویاست دیگر. ریشه‌ی چی؟ کشک چی؟ دوغ چی؟ پیاز چی؟ کوبیده‌ی چی؟

ای وای گویوم هوس کباب کردم. لعنت به خاطرات بویایی. نه نه. الهه فراموش نکن چندشب پیش موقع دیدن فیلم «پنهان» چطور از مرگ خروس به پِت‌پِت افتادی.

آره آره. بی‌خیال.

خب کُج بودیم؟ آهان ملال. بله. ملال.

مَ+لال.

فعل امری.

مثل مَرو. مَگو.

ملال هم همینست دیگر نه؟

یعنی لال نمیر بدبخت زیقی.

هایدگر چیزی توی همین مایه‌ها گفته بود. که ملال، مواجهه‌ی انسان با حقیقت خویش است.

که ما توی ملال، به‌فهمی می‌کنیم خودمان را.

ملال می‌گوید:

«لال نمان. لال نمیر. لال نرو.»

که ملال خودش لال است(و کثافتِ مرض از ما توقع دارد بفهمید چه زری می‌زند).

حالا گور بابای ملال.

از ملال گفتم که برسیم به بلال.

نه نه. بَلال نه. بِلال. بله. بِلال.

یاروباور پیغمبر را نمی‌گویم.

فعلِ بِلال.

این فحش خلاقانه حاصل همین ملال است.

شما فکر کنید می‌خواهید به طرف بگویید:

«خفه‌شو باو» یا مثلا از فحش‌های سی‌کتری و… استفاده کنید.

اما ادای حروفی مثل «خ» و «ک» انرژی زیادی می‌طلبد.

ما هم که ملال‌زده.

به جایش چرا خیلی نرم‌و‌روان(همانی که همه‌ی ملالی‌ها عاشقش هستند، از جمله توی انواع نوشته و فیلم، همان اسهال) نگوییم:

«بِلال بابا… بِلال.»

 

همان لال‌شوی امری.

ولی لال‌شو شبیه ادبیات قصر سلطان غزنویست.

همان بِلال. بله. بِلال.

از این به بعد هر کسی خیلی نلالید. کوتاه عرض کنید که:

«بِلال عیزم. بِلال.»

2 پاسخ

  1. الهه جان از فعل “بِلال” خوشم آمد. به بعضی‌ها باید با غیظ گفت: “بِلال”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *