دارم چی نکردم؟

تمرین.

دارم تلاش نکردم.

مثلا یادداشت دیشب. یادداشت‌های جدید قلم‌انداز. تمرینند. تمرین.

دارم تلاش می‌کنم. تمرین. تمرین می‌کنم.

تمرین فرم می‌کنم و تمرین زبان و تمرین بیان.

به خاطرش؟

دیشب، بی‌که برگردم و ادسر بخوانم، نشر دادم.

وقتِ نوشتنش، واسه «جمله‌ی خوب نوشتن» تره هم خرد؟ نکردم.

تلاشی هم بر فسفرسوزی و «از این زاویه و از اون زاویه و از زیر و روی زاویه به موضوع نگاه کن» هم؟ نکردم.

مسئله‌کاوی؟ نکردم.

زبان‌ورزی و زبان‌بازی؟ نکردم.

عمق‌دهی و جهت‌بخشی؟ نکردم.

پرسشگری، آن‌طوری؟ نکردم.

 

چه کردم؟ فاصله. فاصله.

فاصله کردم. البته، چیز، ببخشید، فاصله گرفتم.

دارم فاصله گرفتم.

از «بلدم» و «می‌دانم.»

هر جا به بلدم و می‌دانم می‌افتم توی نوشتن و زبان، معکوس می‌کشم تا مسیر جدیدی پیدا کنم یا همان مسیر را دقیق‌تر بنگرم.

قرار کرده‌ام بر تمرین فرم و تمرین فرم یعنی؟ تمرین زبان و تمرین زبان یعنی؟ ریشه‌یابی و ریشه‌یابی یعنی؟ فهم و فهم یعنی؟ گذر از پاسخ و گذر از پاسخ یعنی؟ کشف پرسش و کشف پرسش یعنی؟

یعنی که بیایم و ازّ اوّلِّ اوّلّ مشق کنم. که چم‌و‌خمش دستم بیاید.

که ببینم پرسش، چگونه زبان و نوشتن و فکرم را ساخته.

 

فرمِ ناشیانه. تلاش می‌کنم بر ناشیانه‌نویسی. نابلدی‌نویسی.

کِچِه؟

که معماریِ آنچه ساخته‌اتم را بشناسم و بفهمم اگر جمله‌ای را می‌نویسم چرا می‌نویسم و فقط اکتفا به نوشتن جمله نکنم و تمام آنچه جمله‌ام را ساخته بفهمم.

خاطره، ذهن، باور، مسئله، دانسته، نادانسته، فهمیده و نفهمیده و … .

 

«معماری، بازگشت به عقب است.»

که معمارها، تمامِ هنرشان را مدیون این جمله‌اند.

که معمارها آینده را می‌بینند اما به جای آینده، برمی‌گردند به ریشه و پایه و معماری را کشف و حتی اختراع می‌بینند.

برگشته‌ام عقب. خیلی عقب. تا باز ببینم و بشنوم و بچشم و بلمسم و ببویم.

تا شاید یاد بگیرم.

مثل یک ناشی.

آن‌چه‌ام را.

جور دیگر را.

و بعدتر بفهمم:

«چه کنم؟» را.

برگشته‌ام عقب. خیلی عقب.

صفر‌ کیلومتری را تمرین می‌کنم.

صفر کیلومتری را.

 

یک پاسخ

  1. به قول استاد: «آثار گذشته، منابع ما هستن.»
    الهه‌ جان ممنون میشم بهم بگی فرم رو از کجا باید شروع کنم. فرمی که ساختار داستان معمایی رو به هم نزنه.💖

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *