این بدبخت هم از آن بدبختهای روزگارستها.
«آس، آس، آسّه و پاسّه
ولی عاشقونه
یه دول داره که دلدارش گرونه»
توی این دورهوزمانه کدام جوان آسوپاسی را ندیدیم که مشکل مکان نداشته باشد؟ یا مشکل هویتی؟ که از کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود که به اقصینقاطم، اینکه طرف مرا زاییده یعنی مادرم است؟ خب باشد چه حقوحقوقی گردن من دارد؟ میخواست به آن مردک پفیوزاده دستوپا ندهد. والّاش.
حالا وسط اینهمه «چی بگم والا» در پاسخ، فقط پستهشامیِ بادامزمینی، خار دارد که بحران هویتی نگیرد؟
واقعیت این که من از این اسمهای دو تکهای خوشم میآید. با هرکدامش حال نکنی حذفش میکنی و کمی پشتوراست و تهش میگویی با اینور یا آنورش صدایت کنند. یا مثلا زیرورو حتی.
تازه اسمهای دودوتایی، چارتاچارتا امکان میدهند دستت. مثلا محمدکوروش. طرف هم میتواند محمد باشد و هم کوروش. دو شخصیت بسیار مهم و تأثیرگذار. تازه دوران مدرسه که تحت تأثیر کتاب و معلم دینی است و در خانوادهای مذهبی و تهیدست به دنیا آمد میشود محمد، عقایدش که عوض شد و پای اینترنشنال و این داستانها مغزش را گذاشت توی فرغون یا ایدههای ایرانشهریاش پروبال گرفت هم کوروش. اگر به صلح هر دو رسید هم میشود محمدکورش. در واقع این نامهای دوتایی تکاملی نهفته پسشان است برای آنان که میاندیشند.
البته آدم هر چه قلمرویش کش میآید، دردسرش هم کشتر. مثلا همین محمدکورش توی جمعهای «کورش با خارمادر خودش ازدواج کرده بود» خرد و طرد میشود. یا مثلا توی جمعهایی که «عرب سوسمارخور بادیهنشین واسه ما دین بیاره،» محمدش را پشت در میگذارند.
تهش چی؟ اغلب چوب دو سر گوهی مجلس میشوند.
البته الان مسائل پیچیدهتری وجود دارد.
بچهها امروز پسرند، فردا دخترند و یا که دخترند و بعدش مردی میشوند برای خودشان و زمانی دیگر پسردختر و زمانی نه دختر و نه پسر، شی/دِم، هی/هِر، هِرهِر، هیهی، دِیدِی. برای این موارد هم از این اسمهای دوتایی میتوان کمک گرفت.
مثلا معلم نویسندگیمان قرار کرده اسم پسرش را بگذارد محمدعسل.
آیندهنگری یعنی همین. آمدیم و محمدعسل فردا نه پسفردا خواست عسل باشد. شما کی باشید که جلویش را بگیرید؟ مشکل هویتی و اسمی هم پیش نمیآید. میشود عسل.
یا مثلا اسم دخترت را میگذاری امیرتینا. بچه بزرگ شد و دید امیر درونش فعال است و دلش میخواهد قرار بگذارد و از آن بکندرّروهای بهنام روزگار درآید. خب این بچه نباید یک اسم زاپاس داشته باشد؟
تازه بچه خلافکار که از آب درآید میگوید: «امان از اسم ناباب. به خدا نازنینم میگفت لایی نکش ولی ویراژم حرف گوش نمیداد.» بعدش ماشین نازنینویراژ را میبرند میخوابانند کف پارکینگ.
حالا میگفتند اسم بچههایتان را انقدر آنوشا و نونوشا و شنتیا و عنتیا نگذارید. همهی بچهها قرار نیست آرتیست شوند که. چهارتا بچه هم نگه دارید واسه روز ترانزیت که ناز هجده چرخ را بکشند.
کجای امیرآرتام به رانندهسنگینِ کمرکش بیابانهای لمیزرع مَشدی میخورد؟
مثلا اسم مناسب آن بچهای که از صدلایه کاندوم جسته و گریخته و توی دل مادرش جا خوش کرده باید بشود خداداد. ننهبابایش که نخواستند. خدا داد. هم راضی به رضای خدا و هم بچه ارجوقربی بر هم میزند.
یک تیر و نشانههای فتّوفراوان.
این چرتکهاندازی محض انتخاب اسم تخموترکه هم مصیبتیستها.
بگذریم و برسیم اینجا.
اولبار توی «انگار گفته بودی لیلی» با چیزکی عجیب روبهرو شدم که صحنهی عاطفانه و مراملاتیِ بستن کمربند هواپیمای عروس توسط داماد را شوت کرد «لادست باقالیها.»
«پستهشامی.»
شامی که غذا بود. پسته هم که پسته. این دیگر چه جانوری بود یارو میخورد. تازه تندتند هم میخورد.
الان، کلهی سحری یادم افتاد. گوگولیدم. دیدم سپلشّکککک. بادامزمینی از آب درآمد که. تازه «بادومممزمینی» که.
لبغنچه و ابروبالا بِرّوبِرّ نگاهش انداختم.
به حق چیزهای ندیده. دو اسمه دیده بودیم. چهار اسمه دیگر نوبر بود. الان هم که بهارررر.
اختلاف فقط سر جاومکان نیست که یارو «شامیه یا زمینه؟» حتی هر چی بالاوپایینش کردند توافق نیفتاد که این ناکس پسته است یا بادام؟
حالا اینکه چرا میخواستند «دمبشو وصل دمب اون دو تا کنند را نَمدونَم» ولی همین اسمورسمها چه سرنوشتها که رقم نمیزند.
مثلا بادامزمینی یعنی مزمز. ارزان. سرکهای. نمکی.
پستهشامی اما پسته است. تازه خارجکی هم هست. پسته هم که کیلویی خدا تومن. والّاش.
اسم باس به محتوا و مخلفات طرف هم بخورد.
مثلا یک عدد فتانه میشناسم که در راستای شکوفایی اسم و رسمش، مرامی، مرام میگذارد و فتنهها که به پا نمیکند.
عوضش خیالم تخت که خب فتانه است دیگر.
اینکه طرف پریناز باشد و ننهی فولادزره یا رحیم باشد اما رجیم از آب درآید است که بد است.
آره خلاصه.
حالا بالاخره پستهشامی یا بادامزمینی؟
10 پاسخ
من یک عدد محمد عسل هستم که دلم پسته شامی می خواد آقا!
الان استاد بود میگفت: «ای نیمفاصله به کمرت بزنه.😁»❤️❤️❤️
اینطوری که تو گفتی محمدعسل جان، والا منم دلم خواست.
بادومزمینی هم نه هاااااا، پسته شآآآآووومیییییی. 😭
😂😂😂😂😂 با نیم فاصله خوشمزه تر میشد آخههه
ای عسل بلاااا…😁❤️
به اطلاعاتم اضافه شد. چه خوشمزه بود متن پستهگونات الهه جان! چسبید
به زهرهی یوسفهای نازنینم. جالبهها دقت کردید به اسمتون؟ زهرهی یوسفها… بین اون همه یوسفها، شماره زهرهشونید.😍😍
خیلی بامزه بوددددد🤣🤣🤣 دلم تنگ شده بود واس این پستهای خرتتتتت😭😭😭😍😍
پست خر🤣🤣 قربونتتتتت… خودمم دلوم تنگ رفته بود. دوستداشتنی من.😍😍
اوووه نمدانستم پسته شامی بادوم زمینه فکر میکردم یه نوع پسته باکلاستر از پسته باشه
آرهههه منم نمیدونستم واقعا ندای نازم.😍😍 تازه دیدم بادامکوهی و پستهزمینی هم بهش میگن. یعنی چهارتا اسم دوتایی داره. واقعا بدبختتر از بادوم زمینی ندیدم ندا. 😭