لنگدرازی شاید توی اروپا به دردم میخورد. اینجا وقتی شلوار سایزت، مناسب استخدام توی شغل شریف «آبوصّکشی» است «دیگه حالی به آدم میمونه؟ نه والا. احوالی به آدم میمونه؟ نه بلّاه/ شلوار بمیری الهی، شلوار بمیری الهی.»
البته شمردهشمرده تلفظ کنید. آب-حوض-کشی. تلفظ سریعش آره… ام… چیز، نزدیک ننهای که دمپایی به پا دارد سریع تلفظش نکنید. دلیلش هم به خودم مربوط است.
بچگی، بابا بین کمر گشاد و پاچهی اندازه یا پاچهی کوتاه و کمر اندازهی شلوارها، همیشه اولی را برمیگزید برایم از میان این همه خوبان.
یَک ساسبند قرمز هم داشتم تا شلوار از کونم نیفتد و ممهی آبرو را لولو نبرد آنجا که عرب نی انداخت.
آره همه چیز از همان مهمانی کذایی شروع شد.
ساسبند هوس تخمترکانی چشمم را کرد. چشمم که درد گرفت فهمیدم تمام تخمها ضربهدرد میگیرند. تخم چشم، تخم مرغ، تخمِ مرد.
فوبیای تنگی و گشادی.
که همهاش ریشه در سایز تنبون کودکی دارد(: همینو اگر داده بودی روانشناس برات پیدا کنه باید دو تومن کارت میکشیدی(تفکر اقتصادی بابای ایرانی)).
از فضای تنگ میترسم. نفسم به شمار میافتد و آبادان تویم بندری میزند.
از تنگ میترسم. فضای تنگ. خشتک تنگ. آدم اداتنگ. تنگهی هرمز هم اضافه شده. توی عکس هواییاش اما خوب گشاد بود. اداتنگی بود بیشتر.
این نزدیک به دوسالی که تلگرامنویسی روزانه میزدم به کمرم، تنگیاش اذیتم میکرد. هی به زور میخواستم بچپانم و هی آی و وای که «جا نمیشه. بریز بیرون.»
سردرد و سرگیجه و حالتتهوع کار هر شبم بود. همان حسی که ام.آر.آی میدهدم. فوبیای تنگی.
وسعت بیپایان هم میترساندم. دریا و اقیانوس جرثومهی این وحشتم هستند. سری Backrooms کِین پیکسل هم نزدیکترین تجربهام به ترس وسعت بود. البته گشادی خودم از رگ گردن هم نزدیکترتر بود. پیشّشّشّ.
حالا که به سایت بازگشتهام، گلهگشادیاش مدام پِخّم میکند و من هم یاااااآآآآآآآآهههههههزنان.
دو سال هی قیچیبهدست، زلفچینی یادداشت میکردم و زورکی توی چسمتر جای تلگرام میتپاندم و حالا چی؟ یادداشتهایم کچلکچلکلاچه، روغن کلهپاچهای توی زلفآباد.
یادم نیست کیکیک گفته بود که زندگی نیست جز وحشت مابین نمیدانم چیچی و نمیدانم چیچی.
من میدانم.
«زندگی نیست جز وحشت مابین تنگی و گشادی. اولی خفهات میکند و دومی سرگردان.»
6 پاسخ
عجب یادداشت باحالی. خندیدم و کیف کردم.
طنز جالبی دارید. مخصوصا در استفاده از کلمههایی که صدای یک اتفاق رو منعکس میکنند خیلی خلاقید.
از افعال تککلمهای و بهجا هم خیلی لذت بردم.
در کنار همه اینها، عمقی که در انتهای یادداشت برجسته شده، کار رو تموم کرده.
و از مهمتر، چقدر عالی که خودتون رو سانسور و محدود نمیکنید. برام الهامبخش بود.
به آقای مهراد نازنین… از اینورا.
خیلی خوشحالم که دوست داشتید یادداشت رو.
لطف دارید.
راجع به سانسور، راستش من خیلی سانسور رو نمیفهمم. هر موقعیتی یه زبانی داره و نیازه با اون زبان راجع بهش نوشت و حرف زد نه؟
البته از بین چندین زبان هر موقعیت و از میان خوبان من این یکیشو برگزیدم. نیحیحیحی. 😁😁
از قدیم گفتن شل کن لذت ببر عامو😁
شل بود که دررفت ساسبند و خورد تو چشمم دیگهههه خانم یوسفهاااا…😭
😄
نیحی حیحی