تمرین «مثلثوال» مثلث پرسشی افزایندهی توجه ما به خودمان و جهان پیرامون و تقویت نگاه پرسشگری و اکتشفا و کنجکاوی فراموششدهی کودکیست که با هدف ایجاد جریان شناختی و ارتباطی طراحی شده است.
در وبینارهای روزانهی سرزبان با هم این تمرین را انجام میدهیم و قلکی از پرسشهای ارزشمند جمعآوری میکنیم تا در مسیر ایجاد دستگاه فکری و رشد فرصتهای زندگی، راهنمایان و قدمهای کوچک ما واقع شوند.
این صفحه قرارگاه همرسانی روزانهی تکپرسشی از تمرین مثلثوالمان و کاوش آن با دوستان و همراهانمان است تا بتوانیم از توان پرسشگری یکدیگر الگو بگیریم و از پرسیدن، نترسیم.
پرسشها را در بخش کامنتها بنویسیم.
621 پاسخ
چرا خاب کاری که هر روز معمولن انجام میدهیم برای بعضیها دغدغه است؟
خاب چیست؟
دغدغهی ما با خاب خود خاب است یا نظم بخشیدن و زود بیدار شدن؟
روز بیست و دوم: پرسشهایم با موضوع «زیبایی» سالواژهام.
۱. چگونه فعالیتهای روزانه ام را اولویت بندی کنم که مسیر زیبایی و درخشش الماس درونم هموار و بهترین شود؟
۲. چگونه روابطم را مدیریت کنم که در همهی روابطم، من و دیگران در مسیر درخشش الماس درونمان قرار بگیریم و از هم به زیبایی حمایت کنیم؟
۳. چگونه محیطم را در رسیدن به درخشش الماس وجودم فراهم کنم یا چگونه پذیرای بهترین محیط باشم؟
چرا هدیاتنویسی اینقدر سخت است؟
سخت یعنی چی؟
سخت یعنی چیزی که من نمیتوانم انجامش دهم؟
چرا بدون خرافهی سخت نمیتوانم منظورم را بیان کنم؟
کی به زندگی قبلم باز میگردم؟
کی دوباره آلبالو طعم دارد و من برای دویدن در جادهها سر از پا نمیشناسم؟
کی دوباره وبینارها را میروم؟
کی انگیزهای برای مداوای خودم پیدا میکنم؟
چرا تا حالا متوجه آن مغازه نشده بودم؟
خیلی سخت است تقاضا کردن؟
من در ذهن خودم ماندهام یا او ناتوان است؟
خدایا کیرت را برای کی نگه داشتهای؟
چرا کیرت را نمیکنی داخل این زندگی؟
خدایا ازت حاملهام، چطوری سقطش کنم؟
چرا اینقدر خستهام؟ چرا این همه تندتند خوابم میگیرد؟
چرا امروز از رفتار استاد این همه حرص خوردم؟ چرا خانم… با اینکه کاری نکرده بودیم به جای همه از استاد معذرت خواست؟ استاد حق دارد یا ما؟ باید قرق رفتارش دستم بیاید؟ یا اصلن دچار خطای شناختی شدهام؟
چرا الهه مقالهی جان لاک را در کارگاه کتاب پرسش نجاتبخش داد بخوانیم؟ برای آشنایی با دیدگاه جان لاک؟ یا برای اینکه شیوهی استدلالش را ببینیم که مسائل را به صورت پایهای باز کرد و توضیح داد و از نظراتش دفاع کرد؟ جان لاک یک جایی فکر کردن در خواب را رد میکند و میگوید نمیدانم …کاش کسی که این ادعا را دارد بیاید برای ما توضیح بدهد. این را واقعن میگوید؟ میخواهد بداند یا این هم برای دفاع از نظر خودش است؟ و یا اینکه هدف الهه این بود که ما ببینیم او از دانستهها و نادانستههایش چطور دارد در نوشتن مقاله استفاده کرده است؟
با خستگی ذهنی چه باید کرد؟
حس میکنم پیوستن به وبینارهای زیاد هم من را خسته میکنند، واقعا باید وبینار رفتنها را کمتر کنم؟
این روزها دائما مشغول حذف و کم کردن چیزهایم، آیا واقعا اینها پاسخگوست یا جای دیگری میلنگد؟
ریشهی سرگردانی من در مدیریت زمان چیست؟
چرا حتی یک وقت ساده و کوتاه هم برای خودم و خلوت خودم ندارم؟
ممکن است تمام چیزی که ذهنم طلب میکند همین خلوت و تفکر باشد؟ حتی شده به مقدار خیلی کم؟
چرا از مثلثسوال دور افتادم؟
راهی است که دوباره بهش بازگردم؟
مغزم را که در بیشتر وقتهااسکیب میکند چطور مغزم را و شیوهی یادگیری ام را بهبود ببخشم؟
من از کتاب ارادهی زبان و زندان مفاهیم چه چیزی یاد گرفتم تا اینجای که خوندم؟
خانم ملایی چرا میخواهد ما نسبت به ترجمه حساستر شدیم.
چرا من مقالهی پرسش چیست خانم علیزاده را نخادم؟
من در این شرایط هاست بخرم؟
شرکتهای هاستینگ اگر نت سرعتش از این داغونتر شود پاسخگو هستند
چرا با اینکه امروز صدای انفجار دز تهران آمذ است نتها کم و پیش وصل است؟
چرا از محیط نمیپرسم؟
چرا محیط برام یکنواخت است و تکراری؟
چرا فکر میکنم حالا که گزارش نیک داغ است میتوانم بیشتر از دیگران بپرسم؟
با ترسها چه باید کرد؟
ادامه داد و تا ته آنها رفت؟
عقب ماند و در خفا ماند؟
با گذر زمان چه باید کرد؟
با پیری و سنگینی انتظارات جامعه؟
با تنهایی و دردهای غیرقابل بیان اما دیوانهکننده؟
با سنگینی افکار چه باید کرد؟
ایمان چیست؟ فرقش با اعتقاد داشتن؟ معنای خدا چیست؟ چگونه بدون دانستن معنایش به او اعتقاد دارم؟ چه چیزی باعث میضود که یک فرد به خدا باور داشته باشد و فردی دیگر نه؟ باور و اعتقاد با هم فرقی دارند؟ ایمان چگونه حاصل میشود؟
چرا هر وقت چیزی منو مضطرب میکنه، پسلرزههاش تا چند روز بعد تو وجودم هست؟
با کسلی و بیحوصلگی این روزهام چیکار کنم؟
چطور میتونم خلوتی که ذهن دروننگرم میخواد رو بهش بدم؟
۱ چرا من توی روزگفتار بحث نمیتونم گسترش بدم؟
چرا با اینکه هم نامکاربری و هم رمز عبور رو در پیشخوان وارد درست وارد کردم میگه اشتباه؟
۳ مغز من که خیلی اسکیب میکنه چجوری مغزم مسیرمندتر داشته باشم؟
چگونه با آدمی غیر منطقی بحث کرد؟
آیا وقتی رفتار منطقی حواب نمیدهد باید مثل خودش لجوجانه و غیرمنطقی رفتارید؟
رفتار غیرمنطقی چیست؟
رفتار منطقی چیست؟
چرا فلانی با اینکه از منطق حرف میزند حرفهایش منطقی نیست؟ چون اصل موضوعه ندارد؟
چرا قضاوت فلانی، از شخصی دیگر تا این حد مرا آزرد؟
چرا این رنجش را بیان نکردم؟
اگر بیان میکردم چه میشد؟
آیا پیشبینی من از واکنش او صددرصد درست است؟
چرا با اینکه خالهام حرفی درمورد من زد و من ابراز ناراحتی کردم، او خودش را رنجیده خاطر نشان داد؟
من اجازه ندارم احساساتم را بیان کنم؟
چرا اینطوری واکنش نشان داد؟
چرا گفت رنجیدی؟ خب یک بار هم من تو را برنجانم! مگر من چند بار او را رنجاندهام؟
چرا وقتی توضیح خواستم، حرف نزد و سرد خداحافظی کرد و تلفن را قطع کرد؟
حالا قهر است؟
چرا قهر باشد؟
چرا قهر کردن او مرا میرنجاند؟
چرا نسبت به خالههایم تا این حد حساسم؟
چرا اینها را اینجا میگویم؟
چرا از گفتنشان حس ناامنی میکنم؟
چرا علیرغم حس ناامنی باز هم آنها را تایپ میکنم؟
آیا حسی درونی و مبارزهطلب نسبت به دیگر احساساتم در من وجود دارد؟
چه چیزی باعث شده که مثلثوال برملاف سایر کارها راحت روتینم شود؟ فرق روتین و عادت چیست؟ جز کتاب چه چیزهای دیگری در فکر اثر میگذارد؟ چرا کتابهای خوب در برخی افراد باعث عمل تفکر نمیشود؟ چون از ریشه خر هستند؟
روز بیست و یکم: پرسشهایم با موضوع «زیبایی» سالواژهام.
۱. زیبایی حال روز یا چند روز پیش از آغاز پریود چیست؟
۲. چگونه از دیگران در کشف زیبایی حال پیش از پریودم حمایت بگیرم؟
۳. چگونه محیطم را برای کشف زیبایی روز پیش از پریود و به طور کلی دوران پریود آماده کنم؟
جز ملال چه چیزهای دیگری میتواند باعث بیانگیزگی شود؟ ارتباط انگیزه و امید و هدف چیست؟
چگونه وقتی کسی که باهاش حال میکنم جملهای مثبت نسبت به من میگوید چونان خری نشوم که بهش تیتاپ طلایی دادهاند؟
چرا وقتی چنین کسی حرفی مثبت در موردم میزند به درستیاش باور دارم؟ چرا وقتی بقیه ازم تعریف میکنند آن را دروغ و فریب و تظاهر میانگارم؟ آیا به این دلیل نیست که میدانم شخصی که باهاش حال میکنم برخلاف بقیه آدمهع اهل تعارف نیست و فردی رک است؟ چه چیزی باعث میشود مردم رک نباشند؟ رک چیست یا عبارتی به چه معنا است؟
چرا این قدر از دکتر رفتن متنفرم؟
ترسی پنهان از پیری، کهولت، ناتوانی، وابستگی و…؟
چرا نمیتوانم درمورد آثار هنری و ادبی نظر دهم؟
کمبود دانستهها؟
نداشتن واژهی کافی؟
نداشتن معیار خوب برای نقد؟
از نقد که حرف میزنیم از چه حرف میزنیم؟
چه نمیدانم از سختی بهار و تابستان؟
کداممان بیشترین سختیاش را میکشد؟
سختیهایمان چه تفاوتی دارند؟
علت سختتر شدنش چیست؟
راهی برای کاهش سختیاش چیست؟
راهها کجایند؟
چطور میتوانم ببینمشان؟
این اتاق بیپنجره و راهروهای سفید و سرد با نور یکنواخت که یک سوم روز را در آن میگذرانم چه کار دارند میکنند با من؟ آیا میتوان تاثیرشان را انکار کرد؟ میتوانم کاری کنم که از اثر منفیشان بکاهم؟ قابل جبران هست؟
چرا دیروز به آذر گفتم روز من بعد از برگشت از اداره به خانه تازه شروع میشود؟
دیروز که گزارش سگهای مریضی که کنار در شیشهای میخوابند و بدنشان قرمز است را به مسوول بهداشت محیط دادم، کار اخلاقی کردم؟ اگر آنها را بکشند صرفن چون میترسم و دیدنشان رقتانگیز بود، چه؟
آیا واقعن هفتهی ایدهآلی که نمشتم در آبدهآلترین حالت خودش بود؟
چرا ابیسن از علاقهی پدر یک شخصیت فرعی که اصلن در نمایشنامه میآید حرف میزد؟ دانستن علاقهی پدر راتک به دنبلان چه کمکی به نمایشنامه میکند؟ چرا معمولن افراد و نقادان این ایرادات کوچک نویسندهها را کلن چشمپوشی میکنند و آن را میانکارند؟
چرا برای ایدههای پراکنده و بیمنطقم سریع داستان را با سورئال جمع میکنم؟ این از تنبلی به پردازش درست روایت نیست؟
چرا امروز با کشیدن نقاشی اشتباه خجالت زده شدم؟
آیا نسبت به دختری که طراحیاش قویتر بود، حسودی کردم؟
آرزو کردن برای دستیابیِ هر چه سریعتر به بعضی مهارتها، به معنای گذرِ هر چه بیشتر عمرم است و این من را ناراحت میکند. گذر از این روزها به معنای رفتنِ جوانیست. چرا تجربه را وقتی که نیاز داریم، نداریم؟
زندگی واقعا ترسناک و عجیب است؟
در صورت قتل عمد بعد از رسیدن به هیجده سالگی اعدام میشوم؟ یا حبس ابد یا چند سال زندان؟ اگر بیش از یک نفر باسد باژ فقط میبرندم زندان نوجوانها یا چی؟
چگونه ردی از خود به جا نگذارم؟ آیا به خاطر همین ناتوانایی در رسیدن به راهکار باعث ضعف من در ساختار جنایت نویسی نشده؟ به جز تمرین پیرنگنویسی چه راههای دیگری هست تا ساختار کنش را درک کنم و بتوانم شخصیت را به شکلی منطقی از مشکل بیرون بیاورم؟ براب زسیذن به این مقصود چه کارهایی را نباید انجام دهم؟
طبق همون ابر پرسش جلسهی اول میخام من بعد کنار شکل مثبت سوال شکل منفیاس را هم بپرسم همانطور که پرسش از ندانسته و فهمیدن بیراههها کمک میکنه گفتم شاید در موارد دیگه هم شکل منفی موثرتر باشه
621 پاسخ
چرا خاب کاری که هر روز معمولن انجام میدهیم برای بعضیها دغدغه است؟
خاب چیست؟
دغدغهی ما با خاب خود خاب است یا نظم بخشیدن و زود بیدار شدن؟
آیا نوشتن به دانستن کمک میکند؟
دانستن و توانش زبانی چه ارتباطی با هم دارند؟
روز بیست و دوم: پرسشهایم با موضوع «زیبایی» سالواژهام.
۱. چگونه فعالیتهای روزانه ام را اولویت بندی کنم که مسیر زیبایی و درخشش الماس درونم هموار و بهترین شود؟
۲. چگونه روابطم را مدیریت کنم که در همهی روابطم، من و دیگران در مسیر درخشش الماس درونمان قرار بگیریم و از هم به زیبایی حمایت کنیم؟
۳. چگونه محیطم را در رسیدن به درخشش الماس وجودم فراهم کنم یا چگونه پذیرای بهترین محیط باشم؟
امروز مفهوم دانستن و فهمیدن روشنتر شد، حالا یادگرفتن کجای قضیه است. چه ارتباطی دارد با دانستن و فهمیدن؟
چرا با دیدن صمیمیت آدمها، وحدت، صلح، همدلی گریهام میگیرد؟
چرا زیاد در سر خودم میمانم؟ علیرغم اینکه میدانم صحبت کردن، میتواند حالم را بهتر کند؟
چرا هدیاتنویسی اینقدر سخت است؟
سخت یعنی چی؟
سخت یعنی چیزی که من نمیتوانم انجامش دهم؟
چرا بدون خرافهی سخت نمیتوانم منظورم را بیان کنم؟
کی به زندگی قبلم باز میگردم؟
کی دوباره آلبالو طعم دارد و من برای دویدن در جادهها سر از پا نمیشناسم؟
کی دوباره وبینارها را میروم؟
کی انگیزهای برای مداوای خودم پیدا میکنم؟
چرا تا حالا متوجه آن مغازه نشده بودم؟
خیلی سخت است تقاضا کردن؟
من در ذهن خودم ماندهام یا او ناتوان است؟
خدایا کیرت را برای کی نگه داشتهای؟
چرا کیرت را نمیکنی داخل این زندگی؟
خدایا ازت حاملهام، چطوری سقطش کنم؟
چرا در یادگیری تنبلم؟ به خاطر معنا نداشتن برایم؟
چطور میشود افکار تکراری و آزاردهنده را مدیریت کرد؟
واقعا باید ته و توی هر فکر و احساسی را درآورد؟
ممکن است این دیدگاه اشتباه باشد؟
چرا برای من تمرین چه چیزی را میدانم دشوارتر است از چه چیزی را نمیدانم؟
چرا اینقدر خستهام؟ چرا این همه تندتند خوابم میگیرد؟
چرا امروز از رفتار استاد این همه حرص خوردم؟ چرا خانم… با اینکه کاری نکرده بودیم به جای همه از استاد معذرت خواست؟ استاد حق دارد یا ما؟ باید قرق رفتارش دستم بیاید؟ یا اصلن دچار خطای شناختی شدهام؟
چرا الهه مقالهی جان لاک را در کارگاه کتاب پرسش نجاتبخش داد بخوانیم؟ برای آشنایی با دیدگاه جان لاک؟ یا برای اینکه شیوهی استدلالش را ببینیم که مسائل را به صورت پایهای باز کرد و توضیح داد و از نظراتش دفاع کرد؟ جان لاک یک جایی فکر کردن در خواب را رد میکند و میگوید نمیدانم …کاش کسی که این ادعا را دارد بیاید برای ما توضیح بدهد. این را واقعن میگوید؟ میخواهد بداند یا این هم برای دفاع از نظر خودش است؟ و یا اینکه هدف الهه این بود که ما ببینیم او از دانستهها و نادانستههایش چطور دارد در نوشتن مقاله استفاده کرده است؟
فرق بین معنای کار با دلیل و چراییاش چیست؟
چرا دیگر فقط چند نفر مثلثوال مینویسند؟
چرا چند روزی سوالات خودم نیز کمتر شده؟
معنا احتمالا به مسئلهی «چیستی» نزدیکتره.
چگونه بیشتر پرسشهایی با چگونه بپرسم؟
آیا صرف سوال پرسیدنهایم من را به جایی میرساند؟
همه وقتی ناراحتند از زندگی سیرند؟
مثلثوال چه تاثیری در من گذاشته؟
آیا تنها پرسندهترم کرده یا باعث شده که سوالهای بهتری بپرسم؟ چه چیزهایی به پرسیدن سوالات خوب کمک میکند؟
با خستگی ذهنی چه باید کرد؟
حس میکنم پیوستن به وبینارهای زیاد هم من را خسته میکنند، واقعا باید وبینار رفتنها را کمتر کنم؟
این روزها دائما مشغول حذف و کم کردن چیزهایم، آیا واقعا اینها پاسخگوست یا جای دیگری میلنگد؟
ریشهی سرگردانی من در مدیریت زمان چیست؟
چرا حتی یک وقت ساده و کوتاه هم برای خودم و خلوت خودم ندارم؟
ممکن است تمام چیزی که ذهنم طلب میکند همین خلوت و تفکر باشد؟ حتی شده به مقدار خیلی کم؟
چرا از مثلثسوال دور افتادم؟
راهی است که دوباره بهش بازگردم؟
مغزم را که در بیشتر وقتهااسکیب میکند چطور مغزم را و شیوهی یادگیری ام را بهبود ببخشم؟
من از کتاب ارادهی زبان و زندان مفاهیم چه چیزی یاد گرفتم تا اینجای که خوندم؟
خانم ملایی چرا میخواهد ما نسبت به ترجمه حساستر شدیم.
چرا من مقالهی پرسش چیست خانم علیزاده را نخادم؟
من در این شرایط هاست بخرم؟
شرکتهای هاستینگ اگر نت سرعتش از این داغونتر شود پاسخگو هستند
چرا با اینکه امروز صدای انفجار دز تهران آمذ است نتها کم و پیش وصل است؟
چرا از محیط نمیپرسم؟
چرا محیط برام یکنواخت است و تکراری؟
چرا فکر میکنم حالا که گزارش نیک داغ است میتوانم بیشتر از دیگران بپرسم؟
چرا در معضلات زیاد نمیخاهم منطقی باشم؟
چرا با اینکه معناسازی را فرار میدانم به خاطر وبیکارها معنا میسازم؟ برای چه معناسازی را فرار از پوچی میدانم؟
خستگی جسمی مانع انتشار سوالهایم شد؟
با ترسها چه باید کرد؟
ادامه داد و تا ته آنها رفت؟
عقب ماند و در خفا ماند؟
با گذر زمان چه باید کرد؟
با پیری و سنگینی انتظارات جامعه؟
با تنهایی و دردهای غیرقابل بیان اما دیوانهکننده؟
با سنگینی افکار چه باید کرد؟
ایمان چیست؟ فرقش با اعتقاد داشتن؟ معنای خدا چیست؟ چگونه بدون دانستن معنایش به او اعتقاد دارم؟ چه چیزی باعث میضود که یک فرد به خدا باور داشته باشد و فردی دیگر نه؟ باور و اعتقاد با هم فرقی دارند؟ ایمان چگونه حاصل میشود؟
چرا هر وقت چیزی منو مضطرب میکنه، پسلرزههاش تا چند روز بعد تو وجودم هست؟
با کسلی و بیحوصلگی این روزهام چیکار کنم؟
چطور میتونم خلوتی که ذهن دروننگرم میخواد رو بهش بدم؟
۱ چرا من توی روزگفتار بحث نمیتونم گسترش بدم؟
چرا با اینکه هم نامکاربری و هم رمز عبور رو در پیشخوان وارد درست وارد کردم میگه اشتباه؟
۳ مغز من که خیلی اسکیب میکنه چجوری مغزم مسیرمندتر داشته باشم؟
چرا قبل از شروع دنبال نتیجه میگردیم؟
چرا هنوز شروع نکرده از پایان میترسیم؟
چرا ترس همیشه با ماست؟
ترس چیست؟
معنا پیدا کردنی است یا ساختنی؟
چرا اخیرا دیدار دوستانم من را مضطرب میکند؟
چرا نمیتوانم افکارم را جمع و جور کنم؟
چرا آینده و بزرگسالی اینقدر ترسناک است؟
چه چیزی در من تغییر کرده که مثلسوال ثیت نمیکنم؟
ثبت مثلسوال چه تاثیری دارد؟ بر من چه تاثیری دارد؟
چگونه با آدمی غیر منطقی بحث کرد؟
آیا وقتی رفتار منطقی حواب نمیدهد باید مثل خودش لجوجانه و غیرمنطقی رفتارید؟
رفتار غیرمنطقی چیست؟
رفتار منطقی چیست؟
چرا فلانی با اینکه از منطق حرف میزند حرفهایش منطقی نیست؟ چون اصل موضوعه ندارد؟
چرا قضاوت فلانی، از شخصی دیگر تا این حد مرا آزرد؟
چرا این رنجش را بیان نکردم؟
اگر بیان میکردم چه میشد؟
آیا پیشبینی من از واکنش او صددرصد درست است؟
چرا با اینکه خالهام حرفی درمورد من زد و من ابراز ناراحتی کردم، او خودش را رنجیده خاطر نشان داد؟
من اجازه ندارم احساساتم را بیان کنم؟
چرا اینطوری واکنش نشان داد؟
چرا گفت رنجیدی؟ خب یک بار هم من تو را برنجانم! مگر من چند بار او را رنجاندهام؟
چرا وقتی توضیح خواستم، حرف نزد و سرد خداحافظی کرد و تلفن را قطع کرد؟
حالا قهر است؟
چرا قهر باشد؟
چرا قهر کردن او مرا میرنجاند؟
چرا نسبت به خالههایم تا این حد حساسم؟
چرا اینها را اینجا میگویم؟
چرا از گفتنشان حس ناامنی میکنم؟
چرا علیرغم حس ناامنی باز هم آنها را تایپ میکنم؟
آیا حسی درونی و مبارزهطلب نسبت به دیگر احساساتم در من وجود دارد؟
چه چیزی باعث شده که مثلثوال برملاف سایر کارها راحت روتینم شود؟ فرق روتین و عادت چیست؟ جز کتاب چه چیزهای دیگری در فکر اثر میگذارد؟ چرا کتابهای خوب در برخی افراد باعث عمل تفکر نمیشود؟ چون از ریشه خر هستند؟
روز بیست و یکم: پرسشهایم با موضوع «زیبایی» سالواژهام.
۱. زیبایی حال روز یا چند روز پیش از آغاز پریود چیست؟
۲. چگونه از دیگران در کشف زیبایی حال پیش از پریودم حمایت بگیرم؟
۳. چگونه محیطم را برای کشف زیبایی روز پیش از پریود و به طور کلی دوران پریود آماده کنم؟
جز ملال چه چیزهای دیگری میتواند باعث بیانگیزگی شود؟ ارتباط انگیزه و امید و هدف چیست؟
چگونه وقتی کسی که باهاش حال میکنم جملهای مثبت نسبت به من میگوید چونان خری نشوم که بهش تیتاپ طلایی دادهاند؟
چرا وقتی چنین کسی حرفی مثبت در موردم میزند به درستیاش باور دارم؟ چرا وقتی بقیه ازم تعریف میکنند آن را دروغ و فریب و تظاهر میانگارم؟ آیا به این دلیل نیست که میدانم شخصی که باهاش حال میکنم برخلاف بقیه آدمهع اهل تعارف نیست و فردی رک است؟ چه چیزی باعث میشود مردم رک نباشند؟ رک چیست یا عبارتی به چه معنا است؟
چرا این قدر از دکتر رفتن متنفرم؟
ترسی پنهان از پیری، کهولت، ناتوانی، وابستگی و…؟
چرا نمیتوانم درمورد آثار هنری و ادبی نظر دهم؟
کمبود دانستهها؟
نداشتن واژهی کافی؟
نداشتن معیار خوب برای نقد؟
از نقد که حرف میزنیم از چه حرف میزنیم؟
چه نمیدانم از سختی بهار و تابستان؟
کداممان بیشترین سختیاش را میکشد؟
سختیهایمان چه تفاوتی دارند؟
علت سختتر شدنش چیست؟
راهی برای کاهش سختیاش چیست؟
راهها کجایند؟
چطور میتوانم ببینمشان؟
این اتاق بیپنجره و راهروهای سفید و سرد با نور یکنواخت که یک سوم روز را در آن میگذرانم چه کار دارند میکنند با من؟ آیا میتوان تاثیرشان را انکار کرد؟ میتوانم کاری کنم که از اثر منفیشان بکاهم؟ قابل جبران هست؟
چرا دیروز به آذر گفتم روز من بعد از برگشت از اداره به خانه تازه شروع میشود؟
دیروز که گزارش سگهای مریضی که کنار در شیشهای میخوابند و بدنشان قرمز است را به مسوول بهداشت محیط دادم، کار اخلاقی کردم؟ اگر آنها را بکشند صرفن چون میترسم و دیدنشان رقتانگیز بود، چه؟
چگونه فردی بشوم که به دنبال پاسخ سوالهایش میرود؟
چرا به جواب برخی سوالات فکر میکنم و بعضی نه؟
آیا همیشه اینقدر در یافتن جواب تنبل بودم؟
عامل اصلی کار نانیکم چیست؟
چیست که مرا میشکند؟
کجاست که میبینمش؟
برای ديدنش نیاز به دوستی با چه چیزهایی دارم؟
چرا این بار زودتر خمیدم؟
چه مرا خماند؟
عامل اصلی کار نانیکم چیست؟
چیست که مرا میکشند؟
کجاست که میبینمش؟
برای ديدنش نیاز به دوستی با چه چیزهایی دارم؟
چرا این بار زودتر خمیدم؟
چه مرا خماند؟
آیا واقعن هفتهی ایدهآلی که نمشتم در آبدهآلترین حالت خودش بود؟
چرا ابیسن از علاقهی پدر یک شخصیت فرعی که اصلن در نمایشنامه میآید حرف میزد؟ دانستن علاقهی پدر راتک به دنبلان چه کمکی به نمایشنامه میکند؟ چرا معمولن افراد و نقادان این ایرادات کوچک نویسندهها را کلن چشمپوشی میکنند و آن را میانکارند؟
چرا برای ایدههای پراکنده و بیمنطقم سریع داستان را با سورئال جمع میکنم؟ این از تنبلی به پردازش درست روایت نیست؟
چرا امروز با کشیدن نقاشی اشتباه خجالت زده شدم؟
آیا نسبت به دختری که طراحیاش قویتر بود، حسودی کردم؟
آرزو کردن برای دستیابیِ هر چه سریعتر به بعضی مهارتها، به معنای گذرِ هر چه بیشتر عمرم است و این من را ناراحت میکند. گذر از این روزها به معنای رفتنِ جوانیست. چرا تجربه را وقتی که نیاز داریم، نداریم؟
زندگی واقعا ترسناک و عجیب است؟
اگه نپرسم به تفکر نمیرسم؟
تفکر حتمن از دروازه پرسش میگذره؟
تا حالا چیکار کردم؟
چند جور فکر داریم؟
از روی پرسشام کیفت تفکرم معلومه؟
چجوری معلومه؟
چرا برای خودم اینجوری نیست؟
چطور میتونم بهش برسم؟
در صورت قتل عمد بعد از رسیدن به هیجده سالگی اعدام میشوم؟ یا حبس ابد یا چند سال زندان؟ اگر بیش از یک نفر باسد باژ فقط میبرندم زندان نوجوانها یا چی؟
چگونه ردی از خود به جا نگذارم؟ آیا به خاطر همین ناتوانایی در رسیدن به راهکار باعث ضعف من در ساختار جنایت نویسی نشده؟ به جز تمرین پیرنگنویسی چه راههای دیگری هست تا ساختار کنش را درک کنم و بتوانم شخصیت را به شکلی منطقی از مشکل بیرون بیاورم؟ براب زسیذن به این مقصود چه کارهایی را نباید انجام دهم؟
اون سوال آخری حتی از چیکار کنم به نظرم بهتر بود.
طبق همون ابر پرسش جلسهی اول میخام من بعد کنار شکل مثبت سوال شکل منفیاس را هم بپرسم همانطور که پرسش از ندانسته و فهمیدن بیراههها کمک میکنه گفتم شاید در موارد دیگه هم شکل منفی موثرتر باشه