تمرین‌گاه سرزبانی‌ها

تمرین «مثلثوال» مثلث پرسشی افزاینده‌ی توجه ما به خودمان و جهان پیرامون و تقویت نگاه پرسش‌گری و اکتشفا و کنجکاوی فراموش‌شده‌ی کودکیست که با هدف ایجاد جریان شناختی و ارتباطی طراحی شده است. 

در وبینارهای روزانه‌ی سرزبان با هم این تمرین را انجام می‌دهیم و قلکی از پرسش‌های ارزشمند جمع‌آوری می‌کنیم تا در مسیر ایجاد دستگاه فکری و رشد فرصت‌های زندگی، راهنمایان و قدم‌های کوچک ما واقع شوند.

این صفحه قرارگاه هم‌رسانی روزانه‌ی تک‌پرسشی از تمرین‌ مثلثوال‌مان و کاوش آن با دوستان و همراهان‌مان است تا بتوانیم از توان پرسش‌گری یکدیگر الگو بگیریم و از پرسیدن، نترسیم. 

پرسش‌ها را در بخش کامنت‌ها بنویسیم.

621 پاسخ

  1. پرسش بنیادین من مربوط به گفت‌وگو است؟
    چرا وقتی دیروز عصر که بیرون رفتم آسمان دلگیر بود؟
    آسمان دلگیر بود یا من لحظه‌ای دلگیری در ذهن داشتم؟
    چرا من از ۱۳ و ۱۴‌سالگی به اطرافیان می‌گفتم کلمه‌ها قدرت دارند؟
    علت علاقه‌ی من به نوشتن و نویسندگی‌ کلمه‌ها بوده است؟
    علت علاقه‌ی من فهم‌ربان و زبان‌سنجی کلمه‌ها‌ست؟

    پلی‌لیست آهنگ چی‌شد؟

    چرا من در سن ۲۰‌سالگی اینجا هستم و پرسش می‌نویسم؟

  2. جدا کردن کودک از دنیای کودکی او را به بزرگسالی می‌اندازد یا در کودکی مدام نگه می‌دارد؟
    چرا در شش سالگی تمام اسباب‌بازی‌هایم را بخشیدند؟
    در خانه‌ی جدید که جا زیاد بود چرا دوچرخه مرا نیاوردند؟
    چرا در شش سالگی عروسک‌هایم را از من دور کردند؟
    داشتن خاهر و برادر زیاد چه مزیتی دارد؟

    1. چه پرسشی خانم اسدزاده. تا حالا فکر نکردم جدا کردن کودک می‌تواند او را در کودکی نگه دارد.
      عالی این بود این پرسش. دم‌تون گرم.

  3. چرا دیگر مکتب و ایسم و یا جریانی سیاسی، هنری یا ادبی راه نمی‌افتند با وجود بدبختی‌های بیشتر و علم ببشتر؟ چرا می‌پندارم تا کمی پیش جریانات به خاطر درد جهان به وجود می‌آمد؟ چون برای مثال سورئال و دادا نتیجه‌ی جنگ جهانی‌اند؟ وقتی در موردش سرچیدم چیزی نیافتم. چون من جستجوگر بدی‌ام؟ چگونه باید کلید واژه‌ی مناسب را انتخاب کنم؟ آیا ناتوانی من در جستجو به خاطر جزئی بودن سوال نیست؟ کی گفته برای جزئیات نمی‌توان کلید واژه پیدا کرد؟

  4. چرا بچه‌های مدرسه نویسندگی را این‌همه دوست دارم و از احساس صمیمت باهاشان احساس خوشبختی می‌کنم؟
    چرا می‌ترسم روزی دوست‌شان نداشته باشم دیگر؟
    آدمی هستم که عشق و محبتم را بتوانم منتقل کنم؟
    آدم‌هایی که دوست‌شان دارم می‌دانند چقدر دوست‌شان دارم؟
    چرا احساس می‌کنم عشق و محبتم را نمی‌توانم به خوبی منتقل کنم؟
    واقعن بابا نمی‌داند که چقدر دوستش دارم؟
    برای من چه چیزی جلوه‌ی دوست داشتن است؟
    چرا دوست داشتن و عشق ورزیدن بهم احساس بزرگسالی و توانمندی می‌دهد؟
    دوست داشتن آدم را توانمندتر می‌کند؟
    چرا دوست داشتن را دوست دارم؟

  5. الان که پریودم و درد دارم، سبک‌ترین و حال‌خوب‌کن‌ترین و در عین ‌حال مفیدترین‌ترن کاری که میتوانم بکنم، چیست؟
    چرا باوجود درد باز دغدغه‌ی کارهای خانه را دارم؟ چه می‌شود اگر انجام نشوند؟

    این پرسشی که به عنوان پرسش بنیادین بهش رسیدم، چه اثراتی در زندگی من داشته است؟ کجاها باعث رشدم شده؟ کجاها به مشکل برخورده‌ام؟ چه جنبه‌هایی از زندگی را برایم گشوده و کجاها به بن‌بست رسانده است ؟ چه تاثیری بر جهان‌بینی من داشته است؟ برروابط من، در زندگی خانوادگی و زناشویی من چه اثری دارد؟

  6. روز پنجم: پرسش‌هایم با موضوع «زیبایی» سال‌واژه‌ام.

    ۱. آیا رقص نمادی از زیبایی و خودعشق‌ورزی است؟

    ۲. چگونه حس رهایی در رقص را با دیگران قسمت کنم؟

    ۳.محیط چه تأثیری از با هم رقصیدنمان می‌گیرد؟

  7. چطور می‌توانم به فکر نتیجه نباشم؟
    چطور می‌توانم فقط مسیر را ببینم؟
    فقط مسیر؟
    چطور الان از نتیجه فارغ شوم؟
    چه باعث شده بیشتر از مسیر به نتیجه اهمیت دهم؟
    در آشپزی هم همینطور هستی؟
    آشپزی؟ فرایند را انجام می‌دهم اما بعد از اتمام نتیجه مهم است.
    نتیجه‌محوری چه چیزهایی از تو گرفته؟
    ادامه دادن.
    نتیجه ادامه دادن را گرفته یا اینکه تحمل پیمودن مسیر را نداری؟
    در جاده هم به مقصد فکر می‌کنی؟
    جاده و پروژه چه تفاوتی با هم دارند؟
    در جاده چطور هوش‌ ابهام‌پذیری داری؟
    چطور می‌توانم در پروژه هم هوش‌ ابهام داشته باشم؟
    چرا می‌ترسی از نوشتن درباره‌ی عشق؟
    چرا می‌ترسی پستی که می‌ذاری مورد قضاوت باشد؟
    چرا از عشق نوشتن بیشتر می‌ترسی؟
    ترست از کجا نشأت گرفته؟
    ترست از ندانستگی است؟
    چطور می‌توان نادانستگی را امکان دید؟
    چرا لقمه‌ی اماده لذت بیشتری دارد؟
    مطمئنی بیشتر است لذتش؟
    فراخی ناحیه‌ی تحتانی باعث می‌شود از عمل دور شوی یا نیازی پشت این فراخی هست؟
    چه نیازی می‌تواند باشد؟
    چرا از اینکه خودت با آزمون و خطا به جواب برسی می‌ترسی؟
    می‌ترسی یا دچار سندرم فراخی ناحیه‌ی تحتانی هستی؟
    چطور می‌توان این بیماری را درمان کرد؟
    درمان هم فرایند است.
    فرایند یعنی چه؟
    فرایند شامل چه مولفه‌هایی است؟
    چگونه از فرایند لذت ببرم؟
    چگونه در هر کاری دنبال لذت نباشم؟
    بدون لذت دوام می‌آورم؟
    تا الان چطور آمده‌ای؟
    یعنی لذتی نبوده؟
    بسیاری از روزها فقط زنده بود‌ه‌ای.
    نمی‌توان در آن لذتی جست؟
    لذت با عادت چه تفاوتی دارد؟

  8. اولین پرسشم وقتی وارد محیط جدید میشوم چیست؟
    الان دوست دارم کجا باشم؟
    چرا تنهایی را دوست دارم؟
    چرا رضا غمگین است؟
    برای او چه کاری از دستم برمی آید؟
    چه زمان حال دلمان خوش می شود؟

  9. آیا به خاطر مثلث سوال ذهنم سوال‌سازتر شده یا به خاطر آن از کنار سوالاتم سریع نمی‌گذرم؟
    چرا معمولاً فقط تمرینات مربوط به نویسندگی که اوستا میده را انجام میده و هیچ وقت تمریناتی مربوط به هم نوشتن و هم توسعه فردی را انجام نمی‌دهم؟
    چرا دنبال جواب سوالهای می‌کردم در مورد داستان و نوشتن اما برای یافتن جواب سوالاتی در مورد آدم‌ها یا زندگیم هیچ تلاشی نمی‌کنند و نمی‌خاهم بکنم؟ آیا واقعن چنین است؟ آیا واقعن من به هنر بیشتر از خودم اهمیت می‌دهم یا که این فقط پندار من است؟

  10. چرا نخابیدم باز؟
    داشته‌های من کنار نداشته‌های دیگری یا داشته‌های دیگری کنار نداشته‌های من چه چیزی را رقم می‌زند؟
    چرا دوست دارم بروم بمیرم گاهی؟
    چرا دوست ندارم بیایم بمیرم گاهی؟
    چه چیزی اندازه‌ی زبان پرسش‌برانگیز است؟
    زبان اندازه‌ی چه چیزی پرسش‌برانگیز است؟
    زبان کی دیگر پرسش‌برانگیز نیست؟
    چرا پرسش‌ پرسش‌برانگیز است؟
    سریال‌ها و داستان‌ها شبیه واقعیت ما هستند یا واقعیت ما شبیه سریال‌ها و داستان‌ها؟
    چی داستان‌هایم را می‌سازد؟
    سوم شخص که بنویسم داستانم را می‌بینم؟
    چرا این چندوقت فعل دیدن را خیلی به کار می‌برم؟
    چون شناخت و دیدن را در ارتباط می‌بینم؟
    در واقع چون شناخت را دیدن می‌بینم؟
    اگر نمی‌‌دیدم چه می‌شد؟
    اگر فعل دیدن نبود، از چه استفاده می‌کنم؟
    می‌شود یک غار مثلثی داشته باشم؟
    چرا دوست دارم فضایی داشته باشم که تجسم و جای تنهایی‌ام باشد؟
    چرا تنهایم؟
    چرا فاصله هست؟
    پاتریک و باب اسفنجی الان کجایند؟
    چرا پاسخ ندادن و تنها پرسیدن برایم سخت است و با پرسش پاسخ می‌دهم؟
    چه سوالی واقعن سوال است؟
    همین‌ که سوال است، سوال است؟
    آدم‌ها از تنهایی‌شان به کجا می‌روند؟
    سوال اگر شکل بود، چه شکلی بود؟
    پیتزاها هم ناراحت‌اند؟
    چرا تنها نیستم و همیشه چندتایم؟
    چرا پرسش، پاسخ است؟
    سوالی که جواب باشد، سوال خوبی نیست؟
    چرا هنوز سریال‌هایی ساخته می‌شوند با داستان‌های سیندرلایی؟
    سیندرلایی یا سید در لایی یا در لایی سید؟
    مگر از عمر سیندلار چقدر گذشته؟
    چه چیزی سیندلار را زایید؟
    سیندلار چون بهش نقد می‌شود مهم است؟
    نقدبرانگیزی می‌تواند معیار اهمیت موضوع باشد؟
    ادامه را ادامه می‌دهیم یا هر کدام از صفر خودمان می‌آغازیم یا از یک صفر همه‌انسانی؟
    تقلید، دوست داشتن و ارادتی کودکانه نیست؟
    تقلید، بازی کردن آینده نیست؟
    هرچیز همیشه یک چیز است؟
    چه می‌شود که یکی را دوست می‌داریم و کفش‌هایش را می‌پوشیم و اوی دیگر می‌شویم؟
    کدام آدم‌های اطرافم را هستم؟
    دوست دارم کدام یک از آدم‌های اطرافم را باشم؟
    چرا باز هم سوال دارم؟
    سانسور از جنس حذف است یا تحریف یا تغییر یا سانسور سانسور است؟
    چرا وقتی چیزی درباره‌ی خودم را از نوشته‌یی حذف می‌کنم دلم می‌شکند؟
    چرا حذف خودم دلم را می‌شکند؟
    سانسور چیست؟
    واقعن نوشتن تا کجا می‌تواند کش بیاید؟
    تا کجا می‌توانیم بنویسیم؟
    سایز نوشتن برمی‌گردد به توان ما یا توان نوشتن؟
    می‌توانم بفهمم که تا کجا و چقدر می‌توان نوشت؟
    چرا فهمیدن و کشف در ذهنم آمیخته با دیوانگی‌ست و مرا یاد خوزه آنمی‌دانم‌چی صد سال تنهایی می‌اندازد که به سرش زد تا فهمید زمین مثل پرتقال گرد است و آخرش تیکه داده به نخل زیر آفتاب سوخت ولی نمرد؟
    درخته نخل بود؟

  11. ۱ـ از چه موقع من فهمیدم مهربان باشم؟ آیا به نارضایتی از قیافه‌ام در نوجوانی برمی‌گردد؟ من قبل از اینها و از کودکی ملاحظه‌ی بقیه را می‌کردم و هوایشان را داشتم. ریشه‌ی این رفتار کجاست؟ من کودک آموخته‌ام برای زندگی بهتر با بقیه مهربان باشم؟ یا این کششی در ذات آدم است؟

    ۲ـ چه‌کار کنم که برسم کتاب بخوانم؟ از چه چیزی می‌توانم بکاهم که به مطالعه بیفزایم؟

    ۳ـ گفتگوی امروزم با پسر چگونه می‌تواند به بالارفتن کیفیت رابطه‌ام با او کمک کند؟ چه‌چیز جدیدی درباره‌اش فهمیدم و در مورد کدام مسئله‌اش می‌توانم از آن استفاده کنم؟

    ۴ـ اولین روز تمرین نوشتاردرمانی چه نکته‌های تازه‌ای برایم داشت؟

  12. چرا فلان حرف با فلان‌کس زده‌ام؟
    آدم‌ها در چه مکان‌های راحت‌تر می‌خندند؟ چرا ؟
    چرا فلان‌کس هنوز می‌ترسند من به فلان‌بلا دچار شوم؟
    چرا هنوز من وقتی حرف میزنم به حاشیه‌ها بیشتر می‌پردازم؟
    من حرف دیگران می‌فهمم؟
    چزا دیگران حرف من را بیشتر ترجمه می‌کنتد؟
    من حرف دیگری را ترجمه می‌کنم؟
    من به جای پیاد‌روی که انجام نمی‌دهم چه کاری می‌توانم انجام بدهم تا ذهنم هوا بخورد و آدم ببینم و ارتباطم با محیط حفظ شود؟

    من چرا پلی‌لیست آهنگ ندارم؟
    چطوری می‌توانم پلی‌لیست منتوعی بسازم؟
    چه خواننده‌های را می‌شناسم؟
    چرا خواننده‌های کمی می‌شناسم؟
    آیا کسی را می‌توانم بشناسم که من را به طور جدی وارد دنیای موسیقی و اطلاعاتش کند و اطلاعات موسیقی را بیشتر شود؟

  13. در مورد چه چیزهایی دوست دارم صحبت کنم؟
    چه چیزهایی را دوست ندارم هم‌صحبتی برایشان داشته باشم؟
    از قضاوت می‌ترسم؟
    اگر از قضاوت نمی ترسیدم، چگونه می‌زیستم؟
    چه رفتارهایی در دیگران بیشترین احترام را در من ایجاد می‌کند؟
    وقتی از کسی ناراحتم، کدام ارزش را نادیده می‌گیرم؟
    دوست دارم دیگران مرا با چه ویژگی‌هایی بشناسند؟
    این روزها بیشتر چه احساسی را تجربه می‌کنم؟
    از چه احساس‌هایی فرار می‌کنم؟
    پشت عصبانیتم، چه نیازی پنهان است؟
    چه موقع‌هایی احساس زنده‌بودن و انرژی می‌کنم؟
    چه موقع‌هایی احساس تهی یا بی‌معنایی دارم؟

  14. مشکل من در نرسیدن به کارهایم چیست؟
    کندم؟
    مهارت ندارم؟
    اولویت‌بندی بلد نیستم؟
    باید در این زمینه کتاب بخوانم؟
    چرا مدام درگیرم و از همه‌چیز عقب‌مانده؟
    چرا لیست بلندی از کارهای نشده دارم؟
    چرا دوست دارم این لیست را حتی بزرگ‌تر کنم؟
    چرا بزرگ‌تر کردنِ این لیست من را مضطرب می‌کند؟
    با وجود محدودیت‌ها در شبکه‌های اجتماعی و اینترنت، آیا لازم است همین اندک دسترسی موجود را هم خودم قطع کنم؟
    ضررش بیشتر است یا سودش؟
    راهکار جایگزین حذف کردن چیست؟

  15. چی میشه که موقع پرسشگری آهنگ گوش می‌دم؟
    چرا قبلن بیشتر می‌پرسیدم؟
    چی شد که الان همه سوالامو تو سایت نمی‌ذارم؟
    چی می‌شه که صبح‌ها برای بیداری مقاومت می‌کنم؟
    چی شد امروز خودم درو بستم و نذاشتم صدا آنچنان بهم بریزه روزمو؟
    چطور میتونم نظم شخصی داشته باشم؟
    نظم شخصی با فرهنگ شخصی چه فرقی داره؟
    از فرهنگ شخصی چه می‌دانم؟
    چطور می‌توانم بهتر بپرسم؟
    چرا از پرسش‌هام کار نمی‌کشم؟
    چرا انقدر خسته‌م؟
    چرا تمام سوالام از منه؟
    چی می‌شه که محیط و آدما رو خیلی کم می‌بینم؟
    در حد نوزاد تازه متولد.
    چطور میتوانم بینایی محیطی‌مو تقویت کنم؟
    چرا هر وقت سوال می‌پرسم بیشتر افسردگی سایه می‌ندازه روم؟
    چرا وقتی خسته‌م ناخودآگاه شکسته می‌نویسم؟
    شکسته‌نویسی هدف ناخودآگاه‌مه؟ میخواد از چی محافظت کنه؟
    امروز کمتر از دیروز فعال بودم چرا بیشتر خسته‌م؟
    مردا هم pms می‌شن؟
    pms مردا چطوریه؟
    واقعن مردا pms می‌شن؟
    آخ جشن گل جشن تولد.
    خب تولدی در کار نیست سوالاتو بپرس بخوابیم.
    چقدر عنقی.
    همین که هست.
    وا.
    به تو چه.
    صبر کن دعوامونو ببریم پیوی زشته اینجا.
    پس گیر نده بهم.
    باشه.
    باشه؟
    چشم.
    آفرین.
    الان علیزاده خانمت می‌گه این بابا دیوونه‌س این همه از پرسش و پرسش بنیادی و تولید فکر گفتم ببین با خودش دعوا گرفته.
    به تو چه بازم بذار سوالامو بکنم.
    از خستگی می‌گفتی.
    آها. مردا هم pms می‌شن؟
    چرا خدا هم تبعیض قائل شده؟
    چی می‌شه که بچه‌ها واسه پدرمادرشون فرق می‌کنن؟
    خدا هم بین زن و مرد فرق گذاشته؟
    خب مردا درد پریودی و کثافت pms رو ندارن این تبعیض نیست؟
    تغییرات هورمونی تو مردا چجوریه؟
    چرا همورمونا انقدر مودی‌ن؟
    امن‌گاه سایت واسه من چجوریه؟
    چی شد که سایت رو خونه خوندم؟
    چی شد که دیروز و پریروز سوالامو سانسور کردم؟
    از چی ترسیدم؟
    چرا ترسیدم؟
    ترس کجاها زمینم زده؟
    ترس کجاها نجاتم داده؟
    ترس چیه؟
    اگه ترس نبود چیا می‌شد؟
    چی می‌تونه جایگزین ترس بشه؟
    تو روابطم کجاها می‌ترسم؟
    کچاها بی‌کله‌م؟
    چی باعث میشه بی‌کله بشم؟
    فلانی باهام قهره؟
    چرا حس می‌کنم قهره؟
    چرا کدر شدم نسبت بهش؟
    چرا نسبت به خیلیا کدر شدم؟
    چی باعث می‌شه کدر بشم؟
    چی باعث میشه نسبت به مامانم کدر نشم؟
    کدر می‌شم ولی نمی‌خوام بپذیرم؟
    کدر ریشه‌ی کدورته؟
    کدورت غلیظه؟ نسبت به کیا کدورت دارم؟
    نسیم چی شد که احوالمو گرفت؟
    از مهربونیش بود یا مهری جا گذاشتم پیشش؟
    چرا هیچکی جز نسیم احوالمو نگرفت؟
    نزدیکی کم باعث شد احوال بگیره؟
    رابطه‌م با تی‌تی مثل قبل که نه بهتر از چیزی که الان هست می‌شه؟
    چی مانعم می‌شه ادامه بدم؟
    چرا دوری می‌کنم؟
    دوری عامدانه‌م چه تاثیری روش می‌ذاره؟
    ممکنه تاثیر منفی بذاره؟
    هنوزم دوستم داره؟ دوری چیکار کرده باهاش؟
    فعلن تا همین جا بسه.
    امروز به نسبت روز خوبی بود تبریک.
    ممنون.

  16. روز چهارم: پرسش‌هایی با موضوع سال‌واژه‌ام «زیبایی»
    ۱. آیا عشق همان زیبایی است؟
    ۲. آیا زیبایی همان خود‌عشق ورزی است؟
    ۳. آیا زیبایی همان عشق به دیگران است؟
    ۴. آیا محیط زیبا خالق عشق است؟
    ۵. آیا عشق به زیبایی خالق محیطی زیبا است؟
    ۶. آیا زیبایی محیط خالق عشق است؟

  17. چرا نمی‌ازدواجم؟
    آیا من از ازدواج فراری‌ام؟
    آیا من ازدواج را می‌خواهم؟
    آیا ازدواج از من فراری است؟
    آیا من برای ازدواج آماده هستم؟
    آیا من برای ازدواج به بلوغ رسیده‌ام؟
    چرا باید ازدواج کرد؟
    آیا بایدی در این میان برای ازدواج وجود دارد؟
    آیا ما ازدواج می‌کنیم یا ازدواج ما را می‌کند؟
    آیا ازدواج به رنج‌اش می‌ارزد؟
    ازدواج موفق چگونه است؟
    پس از یک ازدواج موفق زندگی چه تغییری می‌کند؟
    مردم به چه امیدی ازدواج می‌کنند؟
    شهوت چه مقدار در میل مردم به ازدواج نقش دارد؟
    ازدواج چیست؟
    ازدواج می‌تواند کدام نیاز‌های مرا(ولو به طور موقت) تامین کند؟
    آیا ازدواج یک نظام است؟
    سکس چه جایگاهی در نظام ازدواج دارد؟
    ساختار ازدواج در جامعه ما چگونه شکل گرفته‌است(و دارد می‌گیرد)؟
    چرا وقتی به ازدواج فکر می‌کنم دست و پایم می‌لرزد؟
    چرا من حتی یک بار نتوانسته‌ام با جنس مخالف گفتگویی داشته باشم؟
    مشکلات من برای ارتباط چیست؟
    چگونه می‌توانم با جنس مخالف ارتباط بگیرم؟
    ارتباط با جنس مخالف چه مولفه‌هایی دارد؟
    برای ازدواج باید چه مهارت‌هایی را کسب کنم؟
    چه آموزش‌هایی را باید به دست بیاورم؟
    آیا امید یا ناامیدی من نسبت به ازدواج اهمیتی دارد؟
    آیا ازدواج یک تصمیم نیست؟
    ایا متاهلین برای شناخت شفاف ازدواج می‌توانند به من کمک کنند؟

  18. چرا وقتی می‌تونه شبیه آدم باشه نمی‌تونه شبیه آدم باشه؟
    چرا آدما اینهمه برای بقا تلاش می‌کنن؟
    چرا برای زنده بودن خودشون بقیه رو می‌کشن؟
    چطور میشه که آدما یهویی اینهمه تغییر می‌کنن؟
    چرا برای رسیدن به آزادی و صلح همیشه جنگ راه میافته؟
    نمیشه بدون جنگ به صلح رسید؟
    چرا یه سریا باید برای یه سریای دیگه قربانی بشن؟
    چرا بشر اینقدر عجیبه؟
    چرا خرابکارترین موجود انسانه؟
    دنیای بدون انسان قشنگتر نیست؟
    چرا بشر هر جا میره گند میزنه به اونجا؟

  19. از چه طریقی می‌توانم سوال اصلی زندگی‌ام را پیدا کنم؟
    سوال پرسیدن می‌تواند سوال اصلی را به رویم نماین کند؟
    بازگشت به عقب چه وضع عاطفی‌ای را در من ایجاد میکند؟
    یافتن ریشه‌ها چه قسمتی از ذهنم را لمس میکند که برایم مانند نوازش است؟
    چه ترسی را دد درونش فعال کردم که ناگهان منفجر شد؟
    آیا می‌دانم چه ترس‌هایی رفتارهایمان را کنترل می‌کنند?
    زمانم را صرف چه میکنم که تسک‌های اصلی جا می‌ماند؟‌
    آیا خالی کردن وقتم از علاقه‌مندی‌ها باعث پرداختنم به وظایف اصلی میشود؟
    آیا تمام زنان هم‌سن من اینهمه کار برای انجام دادن دارند؟
    چرا دوست دارم تا سرحد مرگ خسته شوم؟

  20. تغییرات حسی چگونه رخ می‌دهد؟
    چطور و چرا تا به حال در پاسخ به این پرسش که: «فیلترهای حسی و ذهنی چطور عواطف من به مکان‌ها و زمان‌ها را ایجاد می‌کنند و تغییر می‌دهد؟» به پرسش «حس چگونه شکل می‌گیرد و تغییر می‌کند؟» نپرداخته‌ام؟
    چه کسی کتابِ جمله‌ای که امروز توی وبیکار به عنوان موضوع اصلی مطرح کردم را پیدا می‌کند؟
    چرا طراحی و ترسیم اولیه‌ی معماری محتوایی سایتم نزدیک به دو سال طول کشید؟
    کی صفحه‌ی ارتباطی بچه‌های سرزبان را راه‌اندازی کنم؟
    به چه میزانی از کدنویسی برای ایده‌اش نیاز دارم؟

  21. چرا به تمیزی محیط حساسم؟
    این وسواس ذهنی از کجا منشا دارد؟
    چرا بعضی‌ها شلخته‌اند؟
    شلختگی برچسب است؟
    پس به آدم‌هایی که به نظافت محیط اهمیت نمی‌دهند چه می‌گویند؟
    در محیط پاکیزه چه احساسی دارم؟
    چطور در محیط‌های کثیف دوام بیاورم؟
    آیا همیشه می‌توان محیط کثیف را ترک کرد؟
    اگر قرار باشد چند ساعت یا چند روز با آدم شلخته زندگی کنم چطور تحمل کنم؟

    1. بغل امن هر حالتی‌ش دوست داشتنیه.
      تو رو خدا تعریف امن رو نخواید.

  22. چرا انسان نمی‌دهند انجام کاری که می‌خواهد و نمی‌گیرد زمانی؟ چرا برای آن کار وقت کم می‌آورد؟ به چه دلیل ملت مثلث سوال انجام نمی‌دهند؟ چگونه وقت کم می‌آورند درحالی که در بیشترین حالت یک ربع زمان می‌گیرد؟ آیا این قدر پرمشغله هستند؟ پس چرا وقتی الهه آنان را شماتت می‌کند وقت می‌کند؟ چرا آدم برای انجام بعضی کارها باید زور بالا سرش باشد؟ آیا مغز کاری مثل مثلث سوال را مثل تکلیف مدرسه می‌داند و ازش می‌گریزد؟ چرا؟

  23. چرا مغزم تا نیم ساعت میتواند چیزهای آموزشی را تحمل کند؟
    چیکار باید بکنم که این زمان بیشتر بشود؟
    آیا محیط توی این مورد تاثیرگذار؟
    چه زمانی تحمل چیزهای آموزشی را بیشتر دارم؟
    چرا بعد از دیدن یا خاندن هر چیزی که شبیه درس و یادگیری می‌ماند دلم می‌خاهد بخابم؟

  24. من چر امروز از عصری فلان‌ احساس را کرده‌ام؟
    بودن من در مدرسه‌ی‌نویسندگی چه کمکی به دیگران کرده‌آست؟
    ۳من امروز وقتی فلان‌کار را کرده‌‌ام چرا احسان قدرت کردم؟
    چرا امروز سخت از‌ خاب‌ بلند شدم؟

  25. آیا پس از ما دنیایی خواهد بود؟
    دنیا تا کی هست؟ تا وقتی حس‌کننده‌ای باشد؟
    اگر هیچ کسی نباشد که دنیا را تجربه کند، آیا باز هم دنیا خواهد بود؟
    بودن دنیا به خودش است یا به وجود تجربه‌کننده؟
    آیا این در وجود ما هستندگان نیست که دنیا فرصت تجلی می‌یابد؟
    آیا دنیا چیزی متجلی نیست؟
    نسبت ما با دنیا چگونه است؟
    ما در دنیا هستیم یا دنیا به واسطه ما هست؟

  26. چرا فکر میکنم پیاده‌روی کمتر از نیم‌ساعت باشد پیاده‌روی نیست؟
    این باورهای تخمی از کجا آمده‌اند؟
    چرا استانداردهای غیر استانداردی دارم؟
    سیب سلامت استانداردهایم گندیده؟
    چرا از رفتن تو حیاط فراری‌ام؟ فراری‌ام؟
    چاوَکَت نسرین لَه دین در می‌کِه؟
    خوشبحال نسرین.
    نسرین را چکار داری سوال‌هایت را بپرس.
    همه نسیرین‌ها چشمانشان بی‌دین کننده‌ست؟
    چرا وقتی مشغول نوشتم کسی صدایم میزند از بیخ‌وبن بهم می‌ریزم؟ چطور می‌توانم اعصابم را به آرامش دعوت کنم؟
    واقعن چطور می‌شود که بهم نریزم؟
    امروز به نسبت روز خوبی بود.

  27. سارا ذوالفقاری مفهوم «امن‌گاه پرسشگری» را چگونه درک کرده است؟
    چرا اینهمه و هر بار سؤالاتم را شصخی می‌پندارم برای به اشتراک‌گذاری؟
    من چگونه می‌توانم به امن‌گاه پرسشگری‌مان -این‌جا- غنا ببخشم؟
    چرا باید در حفظ و پویایی این جریانِ مدرسه‌ی سرزبان کوششی ز خود نشان دهم؟
    چرا تقریبن هر روز یک ساعت از عمرم را برای حضور در وبینارهای روزسوال می‌گذارم؟
    هر کدام از ما چطور می‌تواند با سؤال‌نویسی در این‌جا کیفیت ویژه‌ای به زندگی‌اش ببخشد؟
    با انجام این تمرین پرسشگری داریم چه چیزهای دیگری را هم تمرین می‌کنیم؟

    1. مبینای نازنینم. چقدر خوش‌حال شدم از حضورت در این صفحه.
      امروز و همین الان که دارم این کامنت رو می‌نویسم، باز هم ممنون شدم از «پرسش» که درک و قدمی جدیدتر رو برای من ممکن ساخت.
      امیدوارم فرصت بشه و توی وبینار راجع بهش صحبت کنم.
      مثلثوالت رو که خوندم انگار باز هم داشتم خودم رو می‌خوندم. 💘

  28. چرا این روزها گفتگوها خسته‌ام می‌کنند؟
    چرا گاهی جواب دادن برایم دشوار است و حتی با وجود انتظار طرف مقابل، سکوت می‌کنم؟
    آیا جوابی برای سوالات بنیادی ذهن همیشه پرسش‌نگرم وجود دارد که آن را کمی آرام کند؟
    چرا علی‌رغم تلاش هر روزه، باید یک لیست بلند بالا از تمرینات انجام نداده داشته باشم؟
    بقیه چطور وقت کم نمی‌آورند؟
    من سوارِ زمانم؟
    یا جامانده در ایستگاه و شاهد دور شدن‌ها و دیر شدن‌ها؟

  29. 1_ چرا دو روز است که مرتب و منظم در وبینارهای الهه حاضر می‌کنم؟ چرا قبلن با اینکه ساعت کوک می‌کردم، نمی‌توانستم بر خواب و خواب‌آلودگی غلبه کنم ولی الان میتوانم؟

    ۲ـ چرا این همه این گروهی که ناعمه زده را دوست دارم؟

    ۳ـ چرا ته دلم از اینکه تشویق این همه مرا راه می‌اندازد و رویم اثر دارد، حس شرم دارم؟

    ۴ـ چه‌چیزی باعث می‌شود نیاز چندانی به موسیقی حس نکنم؟مثلن موقع رانندگی، آشپزی، نوشتن و …. این موضوع چه نقاط مثبت و منفی برای من دارد؟

  30. چرا کتاب‌چه‌ای درباره‌ی فیلترهای حسی(خاطرات، تداعی‌ و…) نمی‌نویسم؟
    تأثیر تغییر موسیقی بود که ناگهان تمام ادراک‌ حسی و محیطی‌ام تغییر کرد؟
    چرا آهن‌گهای قدیمی حس تماشای غرب جغرافیا توی یک خرابه یا یک روستای کاه‌گلی مخروبه می‌دهدم؟
    چرا هر عکس و فیلمی از اروپا، حس قرون وسطی می‌دهد؟
    بتن، درک حسی من را تغییر می‌دهد؟
    چه چیزی توی معماری بروتالیست رنجِ درزمان‌ماندگی و احساس نمایشی بودن جهان را برایم تغییر داد؟

  31. چگونه بفهمم چه عاملی باعث عود درد دیسک کمرم شده؟
    چه سوالاتی باید از خودم بمرسم؟
    چه نقشه‌تی رادباید پی‌بگیرم تا دلیل عود را پیدا کنم؟‌
    عود کردن مهم‌تر است یا چرا عود کردن؟
    درمان مهم است یا کنترل؟
    چگونه امروز توانستم قدرت خودم را نگه دارم؟‌
    چرا آدم‌ها مرا کوچک دیده بودند؟
    چه در مغز کسی رخ میدهد که فکر می‌کند با دستکاری من می‌تواند به هدف خودش برسد؟
    چرا آدم‌ها از ابزارهایی مثل مسخره کردن استفاده میکنند؟‌
    چرا آدمی تا به خنسی می‌خورد رفتارهای نابخردانه انجام میدهد؟‌
    هنر مذاکره کثیف را چگونه یاد بگیرم؟‌
    جایی هنر مذاکره کثیف آموزش میدهند؟‌

  32. چرا با وجود توانایی در توضیح مفصل اصل موضوعه نمی‌توانم تمرین فکرریشه را انجام بدهم؟ چرا مسایل مهم برای من آن چنان که باید جامع نیست؟ چرا موضوعاتی که انتخاب کردم بیشتر می‌توانند مشکلات خودم با خودم را حل کند تا دیگران؟ آیا واقعن در این حد توانایی دارند یا من فقط از این جنبه بهشان نگاه می‌کنم؟ چرا باید برای تفاهم با مردم اصل موضوعه داشته باشیم؟ چرا نمی‌توانیم دیگران و محیط را مجبور به سازش با خود کنیم؟

  33. چرا موقع دفاع از خود گریه‌ام می‌گیرید؟
    چرا فلانی اجازه نمی‌داد من حرفم را کامل بزنم؟
    چرا از دستش عصبانی شدم؟
    عذرخواهی باید می‌کردم؟
    رفتارم اشتباه بود؟
    موقع خداحافظی خیلی سرد بودم؟
    این سردی بی‌ادبانه بود؟
    چرا از انتشار اتفاقات شخصی حس بدی دارم؟
    چرا با این کار حس ناامنی به من دست می‌دهد؟
    درست است یا باید رهایش کنم؟
    با خستگی و نگرانی چه کنم؟

  34. شادی چیست؟
    تعریفی از شادی دارم؟
    شادی را چگونه تعریف می‌کنم؟
    شادم یا افسرده؟
    چطور می‌توانم شادی را زنده کنم در وجودم؟
    شادی در من مرده است؟
    کی مرد؟
    به سین مرتبط است؟
    قبل از سین شاد بودم؟
    چرا هیچ چیز از خودم نمی‌دانم؟
    شادی در من چه عینیتی دارد؟
    اگر بخواهم به شادی بدن دهم چه شکلی است؟
    چه زمان‌هایی احساس شادی دارم؟
    چه زمان‌هایی خلقم شاد است؟

  35. کودک چیست؟
    کودک چه می‌خواهد؟
    کودک چقدر می‌تواند؟
    کودک چه چیزهایی می‌خواهد؟
    کودک چیزهای نزدیک را می‌بیند یا دور را؟
    کودک وقتی به او می‌گویی اینجا نه، بیشتر به آن جذب می‌شود، چرا؟
    چرا می‌خواهد؟
    چه چیزهایی می‌خواهد؟
    چه چیزهایی برای بعد می‌خواهد؟
    بعدن هم می‌خواهد؟
    درگیر لحظه بودن باعث می‌شود لذت ببرد؟
    کودک چرا انجام کارهایش باعث خشم می‌شود و تکرار نکن؟
    خشم از چه جنسی‌ست؟
    خشم به ترس هم گره می‌خورد؟

  36. چرا دیروز با وجود فرصت نکوشیدم برای ارتباط‌سازی با همسفری؟ چون به دلیل نشناختن او نمی‌توانستم حرف هایش و طول مکالمه را پیش بینی کنم؟ چرا در پندارم مکالمه‌ی کوچک نمی‌تواند در آینده ارتباط بسازد در حالی که خلافش بهم ثابت شده؟ چرا از طرفی می‌خاهم با همسفران ارتباط بگیرم و از طرفی طفره می‌روم؟ چرا در روابط این قدر رفتار و خواسته‌های متناقض دارم؟ عادی است؟ چرا روابط انسانی این قدر پیچیده است؟ چگونه انسان‌های ابلهه کاری چنین پیچیده را به خوبی انجام می‌دهند؟ آیا فقط برای من پیچیده است؟ چون ریسک پذیر نیستم و به هر فکر و کاری اینقدر فکر می‌کنم تا پشیمان شوم از انجامش؟

  37. چه پرسش‌هایی بپرسم که فکر تولید کند؟
    پرسش‌های قبلی‌ام پتانسیل تولید فکر دارد؟
    احساسم درست است که در پرسش‌هایم آب ریخته‌اند؟
    ریخته‌اند؟ مگر کسی غیر از تو هست؟
    محیط را نادیده نگیر.
    امروز نتوانستم چک‌لیستم را کامل کنم چرا؟
    تیک نخوردنش یعنی ندیدن توان؟
    چطور می‌توانم خشمم را به امکان برسانم؟
    خشم چرا مانع پرسیدنم می‌شود؟
    احساس نادیدگی و درک نشدنم درست است یا غلو می‌کند یا می‌کنم؟
    چطور می‌توانم از این احساس چیزی برای بهتر شدن بیابم؟
    در ضعف‌ها چه امکان‌هایی هست؟
    چطور می‌توان از حالت سوال پرسیدن به حال درونی آدم‌ها پی برد؟
    چرا دوست دارم فحش‌های کافدار بدهم؟
    از فحش‌های کافدار بدتر چه چیزهایی است؟
    وقتی هدیه را دیدی نگاهت چه تغییری کرد؟
    قضاوت‌هایت چطور شدند؟
    چطور می‌توانم بین کارهای شخصی و عمومی‌ام تناسب برقرار سازم؟
    زندگی ترسناک است؟
    از کدام جنبه‌ی آن بیشتر می‌ترسم؟
    پیری چه ترس‌هایی در من ایجاد می‌کند؟
    چطور می‌توانم کیفیت زندگی کردنم را بالا ببرم؟
    کیفیت زندگی یعنی چه؟
    چه کارهایی بکنی به کیفیت می‌رسی؟
    چه کارهایی نکنی به کیفیت می‌رسی؟
    چه ارتباطی را تقویت کنی نزدیک می‌شوی به کیفیت؟
    چه ارتباطی را قطع کنی به کیفیت نزدیک می‌شوی؟
    چه چیزهایی نیاز به جدی گرفتن است در زندگی و روزهایت؟
    اگر کسی بود که با هم تمرین زندگی می‌کردید چه تغییراتی داشتی؟
    آن شخص چه ویژگی‌هایی دارد؟
    تمرین زندگی شامل چه می‌شود؟
    این شخص فردی صمیمی به تو باید باشد یا با فردی با فاصله هم می‌توان تمرین زندگی با کیفیت کرد؟
    چرا به فرمانده فکر می‌کنی؟
    فرمانده گزینه‌ی مناسبی است برای این تمرین؟
    جز فرمانده چه کسانی را داری؟
    چگونه می‌توانی کسانی را دارا شوی؟
    به صمیمیت رسیدن نیازمند چه فرایندی است؟
    چرا با گذر ماه‌ها باز هم صمیمیتی ایجاد نمی‌شود در ارتباط‌هایت؟
    به راستی سخت گرفته‌ای زندگی را؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *