خوابی از جنس کیسه‌بوکس

دیشب نشستم و در راستای چالش ده روزه‌ی جمله نویسی آقای کلانتری-مدرس نویسندگی- در وصف خواب چند جمله‌ای قلم پاره کردم.

توی مثلثوال به سرزبانی‌ها گفته‌ام وقتی درباره‌ی هرکدام از اضلاع، پرسشی توی دست‌و‌بال‌تان نیست، جایش جمله بنویسید. همان جمله را پرسش کنید.

یعنی اگر این کار را هم نکنند دیگر بشکند این دست که نمک ندارد.

با ناعمه تمرین جمله‌نویسی می‌کردیم زمانی. بهترین تمرین. حالا نتیجه؟ سرخوردگی. ولی بهتر از دست‌روی دست‌گذاشتن است. والا به قرعان.

 

خب تمرین جمله. مایه‌ی آبروریزیند اغلب‌شان. اما نویسندگی که چیزی جز تمرین نیست. هست؟

 

خواب‌قصارهایم:

خواب، پاسپورت سفر به مرزهای کشور بی‌مرزیست.

خواب، پاسپورت سفر به مرزهای بی‌مرزیست.

خواب، پاسپورت سفر به کشور بی‌مرزیست.

خواب، پاسپورت سفری بی‌دیپورت است.

خواب، پاسپورت سفر به کشور ممکن‌هاست.

خواب، ارزان‌ترین سفر است.

خواب، سفر رایگان است.

خواب، سفر مفتیست.

خواب، پاسپورت سفر به کشور امکان است.

خواب، مرخصی از مسئولیت است.

خواب، سفر به کشور بی‌گناهیست.

خواب، سفر به کشور «هر گناهی مجاز» است.

خواب، پاسپورت سفر به کشور «هر کاری مجاز» است.

خواب، جواز «هر کاری مجاز» است.

 

اعتراف می‌کنم وقتی دل پری دارم از کسی و بدم نمی‌آید یک کتک مفصل یا چند چک آبدار افسری بزنمش یا حتی ریق رحمت را بخورانمش، می‌خوابم.

بلااستثنا توی خواب طرف را کرده‌ام کیسه‌بوکس. آی می‌چسبد. بی‌درد و خون‌ریزی. بی نقض چارچوب آزادی و مالکیت خصوصی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *